تاریخ مختصر رفرماسیون

نوشته زیر، تاریخ مختصر رفرماسیون در مرحله نخستین آن در قالب یک سال‌شمار است. اصل آلمانی آن در روزنامه سوئیسی «نویه‌تسورشر» چاپ شده است.

 

اصلاحات همیشه در کلیسا

سال ۱۵۱۶: انتشار نسخه‌ی کتاب مقدس اراسموس روتردامی

اراسموس روتردامی  (Desiderius Erasmus)، دانشمند انسان‌باور قرن پانزدهم، در شهر بازل سوئیس نخستین نسخه‌ی انتقادی عهد جدید، انجیل، را به زبان‌های یونانی و لاتین (Novum Instrumentum omne) چاپ می‌کند. با تأثیرپذیری از اراسموس، هولدریخ تسوینگلی، از مصلحان دینی سوئیس، یادگیری زبان‌های نگارش کتاب مقدس را آغاز می‌کند. «عهد جدید» اراسموس تا قرن نوزدهم مبنای بیشتر ترجمه‌های کتاب مقدس قرار می‌گیرد.

سال ۱۵۱۷: ضربه‌ی نظری لوتر

مارتین لوتر، مصلح دینی در آلمان، مخالفت خود را با فروش آمرزش‌نامه برای توبه‌ی مسیحیان بر مبنای باورهای پاپ در ۹۵ بند منتشر می‌کند. بر سر این موضوع از بعد تاریخی اختلاف نظر وجود دارد که آویختن متن آن بیانیه بر در کلیسا-قلعه‌ی ویتنبرگ در روز ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ به دست خود لوتر انجام گرفت یا کسی دیگر. اما قطعی است که او مفاد بندهای متن خود را همان روز برای دو اسقف و بعد، طی پاییز همان سال برای بزرگان و الاهی‌دانان دیگری نیز فرستاد.

سال ۱۵۱۸: مجلس سراسری آوگسبورگ

کلیسای روم لوتر را به ارتداد متهم می‌کند و از او می‌خواهد انتقادش را در موضوع آمرزش‌نامه‌ها پس بگیرد. در مجلس سراسری یا «رایشستاگ»، در شورای اعضای بلندپایه‌ی کلیسا در شهر آوگسبورگ، لوتر اعلام کرد در صورتی که استدلال‌های او بر مبنای کتاب مقدس رد نشوند، از پس گرفتن حرفش، سر بازمی‌زند. فریدریش، حاکم منطقه‌ی زاکسن و مسئول امور قانونی لوتر، مانع تحویل لوتر به کلیسای روم می‌شود.

erasmus1516.JPG

 

سال ۱۵۱۹: تسوینگلی در کلیسای گروسمونستر

هولدریخ تسوینگلی، مصلح دینی سوئیسی، در کلیسای گروسمونستر شهر زوریخ در سمت کشیش ناحیه آغاز به کار می‌کند. زوریخ همزمان گرفتار بیماری همه‌گیر طاعون است، اما تسوینگلی از این بیماری جان سالم به در می‌برد، در حالی که نزدیک به ۷۰۰۰ نفر، یعنی یک چهارم جمعیت زوریخ، بر اثر این بیماری از بین می‌روند.

سال ۱۵۲۰: انتشار جدل‌نامه‌های لوتر

در این سال لوتر نوشته‌های اصلاح‌طلبانه‌ی محوری خود مانند «خطاب به اشراف مسیحی ملت آلمان»، «در باب اسارت بابِلی کلیسا» و «در باره‌ی آزادی انسان مسیحی» منتشر می‌کند. در رساله‌های یادشده، متأله مسیحی این فکر اصلاحی را بیان می‌کند که هر فرد از راه ایمان و بخشش خداوند، و نه میانجی‌گری کلیسا، امکان رستگاری و رهایی واقعی را دارد. از دید او، همه‌ی تعمیدشدگان چنین رهیافت مستقیمی به درگاه خداوند دارند. قاعد‌ه‌ای که لوتر نخستین بار همانجا در نوشته‌ی خود بیان کرد، «کشیش‌پنداری و روحانیت عمومی تمام مؤمنان» مسیحی، ردیه‌ای بر قدرت‌طلبی‌های روحانیت حاکم کلیسا است. نوشته‌های لوتر به لطف صنعت چاپ کتاب، بی‌درنگ به دست دیگران می‌رسند. پاپ لئو دهم خواهان سوزاندن آن‌ها می‌شود. [چون لوتر بر این باور بود که هر مسیحی تعمیدشده حق دارد محتوای کتاب مقدس را تعبیر کند و سوزاندن بدعتگذاران مخالف خواست آفریننده‌ی آن‌ها است.[1]]

سال ۱۵۲۱: فرمان «وُرمس» در محکومیت لوتر

لوتر را برای دفاع از اندیشه‌هایش به مجلس سراسری شهر وُرمس فرامی‌خوانند. او باید نوشته‌های خود را پس بگیرد، اما از این کار سر باز می‌زند. در پی این خودداری، شارل، امپراتور وقت، با صدور فرمان وُرمس یا حکم محکومیت لوتر او را یاغی اعلام می‌کند. اما حکمران صاحب‌رأی[2] زاکسن بار دیگر به او امان می‌دهد. همزمان دانشگاه سوربن پاریس نیز اندیشه‌های لوتر را محکوم می‌کند.

سال ۱۵۲۲:  میهمانی صرف کالباس و روزه‌خواری جمعی

با برگزاری میهمانی عمومی‌ صرف کالباس، از خوشگذرانی‌های قرون وسطا، ضمن حضور تسوینگلی در خانه‌ی کریستف فروشاوئر، ناشر سوئیسی، در زوریخ فرمان روزه‌داری کلیسا نقض می‌شود. تسوینگلی، نخستین رساله‌ی اصلاحی خود را «در باب انتخاب و آزادی صرف خوراک‌ها» به چاپ می‌رساند. پیامد آن: مجادله با اسقف شهر کنستانتس.

سال ۱۵۲۳:  مناظره‌ی زوریخ

تسوینگلی در مناظره‌ای با حضور شورای بزرگ دینی، کشیش‌های زوریخ و نمایندگان اسقف کنستانتس که در آن شهر مسئولیت امور را بر عهده دارد، از برداشت‌های فکری خود، از جمله در باره‌ی لغو تجرد کشیشان دفاع می‌کند. در پی طرح استدلال‌ها، شورای دینی از تسوینگلی پشتیبانی و به تحول جنبش اصلاح دینی در زوریخ کمک می‌کند. به‌دنبال این حمایت، دستور بیرون بردن تندیس‌های قدیسان از کلیسا صادر، و ارگ‌نوازی و سرودخوانی از مراسم وعظ و خطابه حذف می‌شود.

 

Marburg-Colloquy_02

سال ۱۵۲۵: مجادله بر سر مراسم عشای ربانی، و جنگ‌های دهقانی

تسوینگلی با انتشار رساله‌ی خود، «تفسیری در باب دین راستین و دروغین » (Commentarius de vera et falsa religione)، از دیدگاه‌های لوتر فاصله می‌گیرد. او طرفدار این دید است که نان و شراب مصرفی هنگام برگزاری مراسم عشای ربانی مسیحیان صرفاً نمادی از عیسی مسیح هستند. در مقابل، لوتر باور دارد که مسیح حقیقتاً در نان و شراب عشای ربانی حلول می‌کند. لوتر سپس با کاتارینا فون بورا، راهبه‌ی سابق، ازدواج می‌کند.

در جنوب آلمان امروزی در بخش‌های بسیاری، دهقانان در برابر اربابان زمین‌دار خود (فئودال‌ها) شورش می‌کنند. خواسته‌های آن‌ها با رعایت حقوق بشر و شهروندی در پیوند بود و برای نمونه در «بیانیه‌ی دوازده‌ماده‌ای مِمینگن» صورت‌بندی شده بود. این خواسته‌ها تا حدی با اندیشه‌های اصلاح دینی نیز پیوند داشتند. توماس مونتسر، کشیش آلمانی، با نوشته‌های معطوف به انقلاب اجتماعی خود و رهبری جریان‌ها، به یکی از چهره‌های پیشرو در جنگ دهقانان تبدیل شد. لوتر، بر خلاف او از قیام‌ها فاصله می‌گیرد. پس از شکست سپاه دهقانان از نیروهای حاکمان محلی در حومه‌ی شهر فرانکِن‌هاوزِن فاتحان، مونتسرِ کشیش را گردن می‌زنند.

سال ۱۵۲۶: نقش مجلس سراسری در اشپایر

در نشست مجلس شهر اشپایر، حاضران از انجام فرمان وُرمس در محکومیت دید مخالف کلیسا صرف نظر می‌کنند. بر این مبنا، شاهزادگان، خود اجازه دارند در باره‌ی فرمان و به‌دنبال آن، شیوه‌ی رفتار با جنبش‌های اصلاحی تصمیم بگیرند. با حمایت معدودی از حاکمان محلی –  یا با به‌اصطلاح اصلاحات شاهزادگان –  جنبش اصلاح دینی همچنان گسترش بیشتری می‌یابد.

سال ۱۵۲۸: مناظره‌ی برن

در مناظره‌ی شهر برن سوئیس شورای بزرگ دینی، نزدیک به ۳۰۰ کشیش از منطقه‌ی برن، ۶۰ نماینده‌ی از زوریخ و همچنین اصلاحگران دینی‌ای از شهرهای بازل، استراسبورگ، کنستانس و اسقف‌های بازل، کنستانس، لوزان و ولیس، در باره‌ی شکل‌دهی آینده‌ی کلیسا مذاکره می‌کنند. شهر برن به دنبال نشست این گروه‌ها انجام اصلاحات دینی را آغاز می‌کند.

Julius_Hübner_Disputation

 

سال ۱۵۲۹: تمثال‌سوزی در بازل، گفت‌وگوهای دینی ماربورگ، صرف سوپ شیر در کاپل

در روز ۸ فوریه شهروندان بازل به کلیسای جامع آن شهر هجوم می‌برند، محراب‌ها را به هم می‌ریزند و تمثال قدیس‌ها را از آنجا می‌کَنند و در میدانگاه کلیسای جامع آتش می‌زنند. شورای شهر بازل که از سال ۱۵۲۳ مراسم موعظه‌‌ی کاتولیک‌ها و نیایش‌‌های اصلاحی را در کنار یکدیگر روا دانسته بود، در همین زمان، اصلاح دینی را پیش می‌برد. یوهانس اُکُلامپاد، الاهی‌دان سوئیسی، سرپرست کلیسای اصلاح‌یافته می‌شود.

فیلیپ ملقب به «بزرگمنش»، کُنتِ ماربورگ، لوتر و تسوینگلی را در ماه اکتبر به قصر خود دعوت می‌کند و برای اتحاد این دو نیروی اصلاح دینی زمان خود می‌کوشد. این تلاش، به دلیل فهم متفاوت دو طرف از سنت عشای ربانی با ناکامی روبه‌رو می‌شود. به این ترتیب، کلیسای پروتستان لوتری در آلمان و کلیسای اصلاح‌یافته‌ی سوئیس، جدایی نهایی مسیرشان را تجربه می‌کنند.

همزمان، میان کانتون‌های محافظه‌کار کاتولیک و کانتون‌های اصلاح‌یافته‌ از لحاظ دینی در سوئیس نیز اختلاف‌هایی درمی‌گیرد. در ماه ژوئن ۱۵۲۹، درگیری‌ای میان نیروهای کانتون‌های مرکزی سوئیس و کانتون زوریخ رخ می‌دهد، اما میانجی‌گری منطقه‌های بی‌طرف مانع خونریزی میان نیروها می‌شود. جنگ اول کاپل با صلح و آشتی میان طرف‌های درگیر و سرانجام، صرف «سوپ شیر کاپل» پایان می‌یابد.

سال ۱۵۳۱: جنگ دوم کاپِل و مرگ تسوینگلی

تنش‌های فرقه‌ای- سیاسی میان کانتون‌های متحد سوئیس امروزی ادامه می‌یابد. در اکتبر سال ۱۵۳۱ بار دیگر دو سپاه کانتون‌های متحد مرکزی از یک طرف و زوریخ از طرف دیگر رو در روی یکدیگر قرار می‌گیرند. در پی نبرد آن‌ها، سپاه زوریخ شکست می‌خورد. ضمن درگیری‌های جنگ دوم کاپل، تسوینگلی نیز کشته می‌شود. سپاه کانتون‌های مرکزی سوئیس دادگاه تفتیش عقاید را در همان جبهه‌ی نبرد برگزار می‌کند: پس از آن، جسد تسوینگلی را چهار تکه می‌کنند و می‌سوزانند.

مسیر فکری او را هاینریش بولینگر در زوریخ و یوهانس کالون در ژنو ادامه می‌دهند. این دو اصلاحگر دینی نقشی تعیین‌کننده در پیدایش کلیسای نوین پس از اصلاحات داشتند.

سال ۱۵۳۴: کلیسای انگلستان، رسوایی اعلان‌ها در فرانسه

کمی پس از جنگ دوم کاپل، هِنری هشتم، پادشاه انگلستان نیز پس از کشمکشی با پاپ لئو دهم راه خود را از روم جدا می‌کند و کشیش‌های قلمرو خود را وامی‌دارد، رهبری کلیسای حکومتی جدید انگلستان را برای شخص او به رسمیت بشناسند. برای هنری هشتم اندیشه‌ی الاهیاتی و بعد کلامی استقلال از روم کمتر مطرح است تا این پیش‌زمینه که قصد داشت از همسرش کاترین آراگونی، دختر فردیناند پنجم، جدا شود، اما با دخالت پاپ، رهبر کلیسای آن زمان، روبه‌رو شده بود. سال‌های بسیاری می‌گذرد که طی آن‌ها مؤمنان کلیسای انگلستان همواره پیرو اصول دیگر مسیحیان کاتولیک و پروتستان هستند.

پروتستان‌های فرانسوی در شهرهای پاریس، اورلِئان و آمبواز در نویِنبورگ اعلان‌های چاپی‌ای پخش می‌‌کنند که سنت عشای ربانی کلیسای کاتولیک را محکوم و پاپ، رهبر آن را به کفرگویی متهم می‌کردند. حتا یکی از اعلان‌ها را نیز به در اتاق خواب پادشاه فرانسه می‌آویزند. در پی این کار، پادشاه تدابیر تنبیهی علیه همان پروتستان‌هایی پیش می‌گیرد که پیشاپیش به اتهام ارتداد هدف پیگرد حکومت بودند.

سال ۱۵۳۶: انتشار نخستین اعترافنامه سوئیسی

در رساله‌ی «نخستین اعترافنامه سوئیسی » (Confessio Helvetica prior) نمایندگان مذهبی از شهرهای بازل، برن، بیل، کنستانتس، مولهاوزن، شافهاوزن، سنت گالن و زوریخ بر سر اعتقادنامه‌ای مشترک به توافق می‌رسند. کالون در بازل رساله‌ی خود «بنیادهای دین مسیحیت » (Institutio christianae religionis)، یکی از مهم‌ترین آثار الاهیات اصلاح دین را منتشر می‌کند. در ژنو نیز مقررات محلی را برای اداره‌ی امور تدوین می‌کند. دو سال بعد، کالون از ژنو تبعید می‌شود و به استراسبورگ فرانسه می‌رود.

second-helvetic-confession

 

سال‌ ۱۵۴۵ تا ۱۵۴۷: شورای تِرِنتو

در واکنش به جنبش‌های اصلاحی، کلیسای کاتولیک شورای شهر ترنتو ایتالیا را برگزار می‌کند. شرکت‌کنندگان در نشست‌ها با دیدگاه‌های لوتر مخالفت و بر ویژگی اقتدارمندی کلیسا با مقام پاپ در رأس آن تأکید می‌کنند. این اندیشه تا امروز همچنان پابرجا است.

سال ۱۵۴۶: درگذشت لوتر

در این سال مارتین لوتر با زندگی وداع می‌کند. به یاری فهمی جدید و دقیق از کتاب مقدس، او می‌خواست مسیحیت را به شکل‌های سرآغازین آن بازگرداند، و به بیان دقیق‌تر، اصلاح کند. به‌جای این تغییر، نیت او، به شکاف کلیسا انجامید.

سال ۱۵۴۹ : توافق‌نامه‌ی تیگورینوس

بولینگر و کالون در توافق‌نامه‌ی نیگورینوس بر سر موضوع عشای ربانی به تفاهم می‌رسند و با این کار، اندیشه‌های اصلاحات دینی تسوینگلی و کالون را در چارچوب آموزه‌ای اصلاحی مختص سوئیس وحدت می‌بخشند.

سال ۱۵۵۳: زنده‌سوزی میکائل سروتوس

در این سال در ژنو کالون دستور سوزاندن میکائل سروتوس، پزشک و الاهی‌دان اسپانیایی را به اتهام ارتداد می‌دهد. اعدام یک پروتستان به‌دست پروتستان‌های دیگر، آن هم بر سر مسائل عقیدتی بحث‌های شدیدی نیز میان پیروان کالون برمی‌انگیزد.

سال ۱۵۵۵: صلح مذهبی آوگسبورگ

در آوگسبورگ، مجلس سراسری بر سر صلح مذاهب‌ در امپراتوری آلمان به توافق می‌رسد. پس از این رویداد، شاهزاده‌های حاکم خود مجاز هستند تصمیم بگیرند که زیردستان آن‌ها باید کدام فرقه‌ی مذهبی را بپذیرند. شعار غالب آن بود که قلمرو هر حاکم، تابع دین او است (cuius regio, illius religio). [ به عبارت دیگر: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.]

سال ۱۵۵۹: دانشسرای کالون در ژنو

کالون  دانشسرای ژنو  را پایه‌گذاری می‌کند که در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی بسیاری از کشیشان فرانسه در آن آموزش می‌بینند. این دانشسرا همچنین دانشجویان بسیاری را از دیگر بخش‌های اروپا جذب خود می‌کند.

reforme

سال ۱۵۶۶: رواج دومین اعترافنامه سوئیسی

کلیساهای اصلاح‌یافته در منطقه‌های آلمانی‌زبان سوئیس (جز شهر بازل) و همچنین ژنو در همین سال دومین اعترافنامه‌ی سوئیس (Confessio Helvetica posterior) را می‌پذیرند. متن آن را بولینگر همچون اعترافنامه‌ای شخصی نوشت و فریدریش سوم، حکمران برگزیننده منطقه‌ی فالس، آن را نشر داد. با انتشار این متن، اصلاح‌طلبان دینی در اسکاتلند، لهستان، اتریش و مجارستان نیز اعترافنامه‌ی دوم را پذیرفتند. این نوشته‌ی تفصیلی از جمله، قاعده‌ی اصلاحی مرجعیت کتاب مقدس (مرجع، تنها کتاب مقدس : sola scriptura)، نسبت کتاب مقدس با سنت و در نیمه‌ی دوم رساله، احکام زندگی مسیحی را توضیح می‌دهد.

سال ۱۵۷۲: شب قتل عام بارتولومئو

کاترین دو مدیسی، مادر پادشاه فرانسه، در این سال کشتاری جمعی علیه اشراف پروتستان‌ سرزمین خود را سازمان می‌دهد. قتل عام پروتستان‌های فرانسوی یا به‌اصطلاح پیروان فرقه‌ی «اوگنو» به «شب بارتولومئو» معروف است. در پی این اقدام، کشتار پروتستان‌ها در منطقه‌های گوناگون فرانسه ادامه می‌یابد که سرانجام نزدیک به ۳۰ هزار قربانی می‌گیرد.

سال‌ ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸: جنگ سی‌ساله

درگیری میان منطقه‌های پروتستان‌ و کاتولیک امپراتوری مقدس روم باعث جنگ سی‌ساله می‌شوند. این جنگ با شرکت‌ ابرقدرت‌های آن زمان اروپا رفته‌رفته به مبارزه‌ای برای جایگاه برتر در قاره تبدیل می‌شود. در این بین، اجتماع کانتون‌های سوئیس تا حد زیادی موفق می‌شود خود را از درگیری‌ نظامی دور نگه دارد. جنگ ویرانگر سی‌ساله میان قدرت‌های اروپایی سرانجام در سال ۱۶۴۸ با عهدنامه‌ی «صلح وستفالن» به پایان می‌رسد. فرانسه با موضعی قوی‌تر از آن بیرون می‌آید، پیش می‌رود و خود را به جایگاه ابرقدرت قرن هفدهم می‌رساند.


پانویس‌ها

[1] دورانت، ویل. (۱۳۷۱). تاریخ تمدن (جلد ششم، اصلاح دینی). ترجمه: فریدون بدره‌ای، سهیل آذری و پرویز تروبان. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. م.

[2] این شاهزادگان یا امیران محلی که در قلمرو امپراتوری مقدس روم امور را به دست داشتند، ابتدا هفت و سپس نه تن بودند. آن‌ها از قرن سیزدهم میلادی به بعد، این حق انحصاری را داشتند که با رأی خود در قلمرو امپراتوری مقدس روم، شاه را انتخاب کنند: علت کاربرد عنوان حکمران صاحب‌رأی. م.

تنها جلال خداوند – از مجموعه یگانه های اصلاحات

rc_sproul

نویسنده: آر.سی اسپرول 

جلال تنها از آن خداوند است (سولا گلوریا)، شعاری است برخاسته از اصلاحات پروتستان و در هر قطعۀ هنری یوهان سباستین باخ استفاده شده است. او حروف اول این عبارت را (SDG) به آخر هر دست نوشتۀ خود اضافه می کرد تا این تفکر را منتقل کند که خدا و تنها اوست که بخاطر عجایب کارهای خلقتش و نجات٬ شایسته جلال است. مسالۀ فیض٬ قلب مباحثات قرن شانزدهم در خصوص نجات بود. در این باره که انسان به فیض نیاز دارد سوالی وجود نداشت. اما دربارۀ حدود این نیاز سوال وجود داشت.کلیسا در آن زمان پلاجیوس را محکوم کرده بود. او تعلیم داده بود که فیض راه نجات را هموار می کند اما مطلقاً لازمۀ آن نیست. از آن زمان٬ نیمه پلاجینی ها همیشه تعلیم می دادند که بدون فیض٬ نجات وجود ندارد. اما فیضی که در تمام تئوری های نجات ارمینینی ها و پلاجینی ها در نظر گرفته می شود٬فیض موثری نیست. بلکه فیضی است که نجات را ممکن می سازد نه فیضی که نجات را قطعی می سازد.

در مثل برزگر٬ می بینیم که خدا در امر نجات کسی است که پیش قدم می شود تا نجات را محقق سازد. او برزگر است. دانه ای که می کارد دانۀ اوست که اشاره به کلامش دارد و برداشت نتیجۀ برداشت اوست. او از همان زمان که کل مراحل را شروع کرد٬ همان چیزی را که قصد کرد برداشت نمود. خدا محصول را به خارها و سنگ های میان راه نسپرد. این خدا و تنها اوست که معین می کند که بخشی از کلامش بر زمین نیکو بیافتد.خطای بحرانی در تفسیر این مثل این است که فرض کنیم زمین نیکو وضعیت قرارگیری درست گناهکاران سقوط کرده است؛ آن دسته گناهکارانی که تصمیم درست گرفتند و به فیض ازلی خدا پاسخ مثبت دادند. درک اصلاح شده و کلاسیک زمین نیکو این است که اگر زمین پذیرای دانه ای که خدا کاشته باشد٬ این تنها خداست که زمین را برای رویش دانه آماده می کند.

Top-Five-Books-on-the-Five-Solas_gratia_620

بزرگترین سوالی که هر نیمه پلاجینی یا آرمینینی باید در مرحلۀ عملی با آن روبرو شود این است: چرا ایمان به انجیل را انتخاب کردم و زندگی ام را به مسیح دادم در حالی که همسایه ام که همان انجیل را شنید٬ آن را رد کرد؟ این سوال به طرق مختلفی پاسخ داده شده است. ممکن است فکر کنیم که دلیل اینکه شخصی به انجیل مسیح پاسخ مثبت می دهد اما دیگری آن را رد می کند این است که شخص اول باهوش تر از دیگری بوده است. اگر موضوع این بود٬ پس خدا هنوز فراهم کنندۀ نهایی نجات است زیرا هوش هدیه ای از جانب اوست و اینطور می توان توضیح داد که خدا به کسی که انجیل را رد کرد آن هوش را نداد. اما این توضیح مسلما پوچ است. احتمال دیگری که ممکن است شخص در نظر داشته باشد این است: دلیلی که یک نفر به انجیل پاسخ مثبت می دهد و همسایه اش آن را رد می کند این است که کسی که پاسخ مثبت می دهد شخص بهتری است؛ یعنی کسی که تصمیم درست را گرفت و تصمیم درست کار خود را کرد زیرا او پارساتر از همسایه اش بود. در این مورد٬ جسم نه تنها به یک چیز بلکه به همه چیز ارزش بخشیده است. این دیدگاهی است که اکثر مسیحیان انجیلی به آن معتقدند. به عنوان مثال می گویند دلیل اینکه برخی نجات یافته اند و دیگران نجات نیافته انداین است که نجات یافتگان پاسخ درستی به فیض خدا داده اند درحالی که بقیه پاسخ غلط داده اند.

ما اینجا می توانیم نه تنها دربارۀ پاسخ درست و ضدیت آن با پاسخ غلط صحبت کنیم٬ بلکه می توانیم دربارۀ پاسخ خوب صحبت کنیم تا پاسخ بد. اگر من در ملکوت خدا هستم به خاطر این است که پاسخ خوبی داده ام نه پاسخ بد. من چیزی دارم که می توانم به آن ببالم مثلا نیکویی که با آن به فیض خدا پاسخ دادم. من تابحال شخص آرمینینی را ملاقات نکردم که به سوالی که مطرح کردم اینطور جواب دهد: «اوه! دلیل اینکه ایمان دارم این است که من از همسایه ام بهترمآنها از گفتن این جمله متنفرند. به هر حال٬ با این وجود که آنها این مفهوم را رد می کنند٬ منطق نیمه پلاجینی ها این نتیجه گیری را می طلبد. اگر در حقیقت٬ در تحلیل نهایی٬ دلیل اینکه من مسیحی هستم و دیگری نیست این باشد که من پاسخی مناسب به نجات خدا داده ام در حالی که دیگری آن را رد کرده٬ پس من در حقیقت با منطقی عاری از نیروی مقاومت پاسخ خوبی داده ام و همسایه ام پاسخ بدی داده است.

large_why-do-we-celebrate-the-protestant-reformation-zud0cbzb.jpg

چیزی که الهیات اصلاح شده تعلیم می دهد این است که درست است ایماندار پاسخ مثبت و بی ایمان پاسخ منفی می دهد. اما دلیل اینکه ایماندار پاسخ خوب می دهد این است که خدا با گزینش مقتدرانۀ خود وضعیت قلب شخص برگزیده را عوض می کند تا پاسخ نیکو بدهد. من نمی توانم بخاطر پاسخی که در مسیح دادم٬ خودستایی کنم.خدا نه تنها برای نجات من پیش قدم شد٬ نه تنها دانه را کاشت بلکه با احیای من توسط روح القدس٬ اطمینان حاصل کرد که آن دانه در قلبم جوانه زده است. تولد تازه شرط لازم ریشه گرفتن و شکوفایی دانه است. بدین خاطر است که در قلب الهیات اصلاح شده٬ این قاعدۀ کلی منعکس می شود؛ یعنی تولد تازه بر ایمان مقدم است. این همان فرمول یا ترتیب نجات است که تمام نیمه پلاجینی ها رد می کنند. آنها به این معتقدند که در شرایط سقوط کرده و مرگ روحانی٬ ایمان می آورند و بعد تولد تازه پیدا می کنند. براساس دیدگاه٬آنها قبل از اینکه روح القدس وضعیت روحشان را عوض کرده باشد تا ایمان بیاورند٬ به انجیل پاسخ می دهند. وقتی این اتفاق می افتد٬ جلال خدا تقسیم می شود. هیچ نیمه پلاجینی هرگز نمی تواند با اطمینان بگوید «جلال فقط از آن خداوند استخدا ممکن است برای آنها فیاض باشد اما علاوه بر فیض او٬ کار واکنش من نیز کاملا ضروری است. در این جا٬ فیض موثر نیست و در تحلیل نهایی چنین فیضی واقعا فیض نجات بخش نیست. در حقیقت٬ نجات از ابتدا تا انتها کار خداوند است. بله٬ من باید ایمان بیاورم. بله٬ من باید پاسخ دهم. بله٬ من باید مسیح را بپذیرم. اما برای اینکه بتوانم به همۀ اینها پاسخ «بله» بدهم٬ ابتدا قلبم باید با قدرت موثر و مقتدرانۀ خداوند روح القدس عوض شود. جلال تنها از آن خداوند است.

ترجمه در خدمت «چهره به چهره»

درباب مسح روح القدس – مانی محمدی

oil_11349cp-1

آیا شما تجربه مسح روح القدس را داشته اید؟
آیا مسح روح القدس را می بایست به طریق های خاص بدست اورد؟
آیا مسیحیان می توانند مسح خداوند را به صورتی خاص و مجزا از دیگر ایمانداران دریافت کنند؟

این پرسشهایی هست که در این نوشتار کوتاه سعی دارم به آنها بپردازم.

از ابتدا باید بگویم که «مسح روح القدس» و طبیعتا «تعمید روح» عمل و یا کنشی ثانویه و مجزا از تولد تازه نمی باشد.
در کلام خداوند می خوانیم اگر شما مسیحی هستید بنابراین شما مسح خداوند را یافته اید
 و اما شما از آن قدوس، مسح را یافته‌اید و هر چیز را می‌دانید.» (اول یوحنا ۲۰:۲)
این یک احساس نیست، جریانی انرژیک هم نیست بلکه کاملا حقیقی و ملموس است.
این آیه برای افراد محدودی یا سوپر مسیحیان نیست که ایمانداران معمولی نداشته باشن
مسح خداوند آنچیزیست که تمامی مسیحیان همگی با هم دارا می باشند و هیچ جدایی و مرزبندی بین مسیحیان قائل نشده زیرا ما همگی در مسیح در یک جایگاه قرار داریم.
به این ایات توجه بکنید:
«زیرا همگی شما بوسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا می‌باشید. زیرا همه شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر گرفتید. هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همه شما در مسیح عیسی یک می‌باشید. اما اگر شما از آن مسیح می‌باشید، هرآینه نسل ابراهیم و بر حسب وعده، وارث هستید.»(غلاطیان ۲۶:۳-۲۹)
به همین دلیل این واقعیت انجیلی نیازمندآن می باشد که ما درکی صحیح نیز از آن دریافت کنیم. در غیر اینصورت مسح روح القدس راهی برای پروپاگاندا و تبعیض قائل شدن بین مسیحیان می شود. افرادی که این تعریف را به طور خاص برای خود استفاده می کنند گویی یک قدرت مجزا از مسیح در اختیار دارند یک کانال ارتباطی کاملا مجزا با خداوند که به ایشان اجازه انجام هر عملکردی را حتی خارج از کلام می دهند و بالعکس اجازه نقد و نقادی را از مسیحیان به اصطلاح بی مسح روح القدس را نیز می گیرند. اگر ما نتوانیم این درک را در رفتار خود با کلیسا انعکاس دهیم، به راحتی می توان تعادل میان آیه اول یوحنا ۲۰:۲ را با غلاطیان ۲۶:۳ به هم بریزیم.
Anointing
مسح در حقیقت آن کاریست که «روح القدس» برای تقدس ایماندارن جهت فهم و دریافت تازه از کلام زنده خداوند جهت ((جلال خداوند)) می دهد زیرا «حکمت» که میوه روح است را یافته ایم و این مسح در تمامی ما وجود دارد و به همین خاطر است که ما نیاز به معلم و یا استادی جهت خواندن و درک کلام نداریم (اول یوحنا ۲۷:۲). [کما اینکه معلمین کلام خداوند قادر هستند ما را در این درک کمک و یاری دهند و این به معنای رد معلمین کلام نمی باشد] مراد اینکه مسح به صورت خاص به افرادی خاص داده نمی شود. فراموش نکنیم ما فکر مسیح را داریم (اول قرنتیان ۱۶:۲) و داشتن فکر مسیح به معنای داشتن یک علم و یا انرژی خاصی نیست بلکه این فکر در سرتاسر کلام خداوند پخش شده و با خواندن کلام خداوند است این فکر برای ما دارای ابعاد و عمقهای تازه درباره شناخت خداوند می شود.
در عهد عتیق پادشاه و یا از لاویان دارای مسح خاصی می شدند تا قوم جهت پیشبرد یک هدف سوق دهند و یا قوم را برای جلوگیری از انحراف های شایع مثل بت پرستی باز دارند بر فرض شائول که مسح پادشاهی را دریافت کرد و ان مسح نیز در زمانی خاص برداشته شد. آن مسح در عهد عتیق علارغم کارکرد مشابه در عهد جدید از ویژگی های دریافت مسح در عهد جدید برخوردار نیست زیرا «مسح روح القدس در ایمانداران یک بار برای همیشه بدون بازگشت داده می شود».
نتیجه:
اجازه ندهید با تعالیم و دعاهای خاص جهت دریافت (مسح روح القدس) شما را بفریبند. اجازه ندهید برای دریافت مسح روح القدس شما را تحقیر کنند. اجازه ندهید که شما را تشویق کنند با استفاده از فرمول ها و روش هایی خاص بر سر شما دست بگذارند تا مسح روح القدس را بیابید. این اقتدار را کلام خدا به شما می دهد تا اجازه ندهید فریبتان بدهند.
شما اگر ایماندار به عیسی مسیح هستید بنابراین آن مسح را دریافت کرده و تعمید روح القدس را نیز یافته اید. تمام تلاشتان را بکنید در «پری روح القدس» به صورت روزانه با استفاده از خوانش کلام خداوند و زندگی مسیحی حفظ کنید.

تنها کتاب مقدس – از مجموعه یگانه های اصلاحات

Kruger Photo 2015.jpg

نویسنده: پروفسور مایکل کروگر

استاد عهد جدید و مسیحیت اولیه و الهیات اصلاح شده

از کلیسای مشایخی در امریکا – کارولینای شمالی

ما در دنیایی زندگی می کنیم که سرشار از ادعاهایی است که بر سر حقیقت رقابت می کنند. ما هر روزه با اعلاناتی که می گویند چه چیزی حقیقت است و چیز دیگری غلط٬ بمباران می شویم! به ما گفته شده که چه چیزی را باور کنیم و چه چیزی را نه. از ما خواسته شده که به یک طریق رفتار کنیم نه به طریقی دیگر. اوپرا وینفری در ستون ماهانه خود به نام «آنچه به یقین می دانم» به ما می گوید چطور زندگی و روابطمان را مدیریت کنیم. صفحۀ سرمقاله نیویورک تایمز به طور مرتب به ما می گوید که برای مسائل بزرگ اخلاقی٬ حقوقی یا سیاست جمعی روزمان چه رویکردی باید در پیش بگیریم. ریچارد داوکینز٬ بی خدا و تکامل گرای بریتانیایی به ما می گوید که چطور به منشاء های تاریخی و جایگاهمان در این عالم هستی بنگریم.

چطور بین این ادعاها تمایز قائل شویم؟ مردم از کجا می دانند که چطور باید درمورد روابط٬ اخلاقیات٬ خدا٬ منشا عالم هستی و بسیاری از سوالات دیگر فکر کنند؟ برای پاسخ به چنین سوالاتی٬ مردم به نوعی هنجار٬ استاندارد یا معیار نیاز دارند که بتوانند به آن رجوع کنند. به بیانی دیگر٬ ما به مرجعی معتبر نیاز داریم. البته٬ هر کس نوعی هنجار معتبر دارد که به آن رجوع می کند فارغ از اینبکه بداند هنجارهایش از کجا آمده اند. برخی مردم برای تشخیص ادعاهایی که بر سر حقیقت در رقابت هستند به منطق و دلیل متوسل می شوند. بقیه، به تجربۀ حسی رجوع می کنند. باز هم برخی به خودشان وحس فردی خود از مسائل رجوع می کنند. اگر چه برخی حقایق در این رویکردها وجود دارند اما مسیحیان به لحاظ تاریخی٬ همۀ آنها را به عنوان استاندارد معتبر دانش رد کرده اند. در عوض، مردمان خدا عموما تایید کردند که تنها یک چیز است که می تواند به طور صحیح به عنوان استاندارد اعلی عمل کند: کلام خدا. هیچ مرجعی بالاتر از خود خدا نیست.

البته ما اولین نسلی نیستیم که با چالش ادعاهایی که بر سر حقیقت در رقابتند روبرو هستیم. در حقیقت، آدم و حوا در همان ابتدا با چنین دوراهی ای برخورد کردند. خدا به وضوح به آنها گفت که اگر از درخت معرفت نیک و بد بخورید٬ «به یقین [خواهید] مرد». (پیدایش ۲: ۱۷). از سویی دیگر٬ مار برعکس به آنها گفت: «به یقین نخواهید مرد» (۳: ۴). آدم و حوا چطور باید این ادعاهای رقابتی را تشخیص می دادند؟ با تجربه گرایی؟ با عقل گرایی؟ با چیزی که به نظرشان درست می آمد؟ نه. فقط یک استاندارد وجود داشت که برای این تصمیم گیری می توانستند به آن رجوع کنند: کلام خدا با آنها صحبت کرده بود. متاسفانه٬ این اتفاق نیفتاد. حوا به جای تمرکز بر مکاشفۀ خدا تصمیم گرفت چیزهایی را خودش وارسی کند: «چون زن دید که آن درخت خوش خوراک است و چشم نواز٬ پس میوۀ ان را گرفت و خورد» (۳: ۶). اشتباه نکنید٬ سقوط به خاطر این موضوع نبود که آدم و حوا از آن میوه خوردند. سقوط در باطن قضیه بخاطر این بود که مردمان خدا از کلام خدا به عنوان استاندارد معتبر برای تمام زندگی٬ سرپیچی کردند.پس اگر خدا استاندارد معتبر تمام زندگی است٬ سوال بعدی حیاتی است: برای دریافت کلام خدا به کجا مراجعه کنیم؟ کلام خدا کجا یافت می شود؟ البته این موضوع ما را به یکی از بحث های مرکزی اصلاحات پروتستان می کشاند. با اینکه مقامات کلیسای کاتولیک رم موافقت کردند که کلام خدا استاندارد معتبر کل زندگی و آموزه هاست، آنها معتقد بودند که این کلام را می توان در جاهایی خارج از کتاب مقدس یافت.رم مدعی یک ساختار مرجع سه گانه بود یعنی کتاب مقدس٬ سنت و اختیار آموختن آموزه ها. در این مرجع سه گانه٬ اختیار آموختن آموزه ها٬ مولفه ای کلیدی بود که به معنای خدمت تعلیم معتبر کلیسای کاتولیک رومی است که اصولا در پاپ مشاهده می شود. زیرا پاپ جانشین پطرس رسول در نظر گرفته می شد و اعلامیه های رسمی او (ex cathedra) همان کلام خدا تلقی می شد.

در این زمان بود که اصلاحگران پایه های خود را بنا نهادند. آنها تایید می کردند که خدا کلام خود را به طرق مختلف قبل از مسیح به مردم خود داده بود (عبرانیان ۱: ۱) با این حال٬ آنها بحث می کردند که چون خدا برای آخرین بار توسط پسرش صحبت کرده٬ پس دیگر نباید منتظر مکاشفه باشیم (آیه ۲). کتاب مقدس مشخص کرده که خدمت رسولی طراحی شده که کار یک مرتبه و نجات بخشتاریخی را به انجام رساند که آن هم بنا نهادن شالودۀ کلیساست (افسسیان ۲: ۲۰). این فعالیت رسولان (بنا نهادن شالوده) اصولا شامل سپردن تعلیم معتبری که به آن شهادت می دادند به کلیسا و اعمال کار عالی و نجات بخش مسیح بود. بنابراین٬ نوشته های عهد جدید که تجسم پایدار این تعلیم رسولی است را باید به عنوان بخش نهایی مکاشفۀ خدا به مردمش دید. این نوشته ها به همراه عهد عتیق تنها مرجعی هستند که به حق کلام خدا در نظر گرفته شده اند.

اعتقاد راسخ به مرجعیتِ صِرف کتاب مقدس (تنها کتاب مقدس): کتاب مقدس تنها کلام خداست و بنابراین٬ تنها حکم لغزش ناپذیر برای زندگی و آموزه ها است که سوخت لازم برای شعله ور ساختن اصلاحات را فراهم کرد. در حقیقت٬ کتاب مقدس «دلیل رسمی» اصلاحات در نظر گرفته شد (برعکس، تنها ایمان یا «ایمان محض» «دلیل مادی» در نظر گرفته شد) . باورهای این آموزه در سخنرانی معروف مارتین لوتر در Diet of Worms (۱۵۲۱) وجود دارد؛ بعد از اینکه از او درخواست شد که تعالیم خود را رسما تکذیب کند:

تا وقتی که با شهادت کلام خدا یا دلایل واضح متقاعد نشوم (چون نه به پاپ معتقدم نه به شورای صِرف٬ چون کاملا آشکار است که آنها اغلب خطا کرده اند و بر ضد خود بودند)٬ به کتاب مقدسی که از آن نقل کردم مقید هستم و وجدان من در کلام خدا محبوس است. من هیچ واکنشی نشان نخواهم داد و نمی توانم این کار را بکنم چون برخلاف وجدان عمل کردن نه مطمئن است و نه درست….باشد که خدا مرا یاری کند. آمین.

برای لوتر٬ کتاب مقدس و تنها آن٬ مرجع معتبر آنچه که باید بدان باور داشته باشیم بود. البته٬ آموزۀ کلام صرف مانند بسیاری از باورهای مرکزی مسیحی اغلب به نادرستی فهمیده و بکار برده شده. متاسفانه٬ برخی از باور (تنها کتاب مقدس) استفاده کردند تا نوعی فردگرایی (یعنی «من٬ خدا و کتاب مقدس») را توجیه کنند که مرجع حقیقی در کلیسا ندارد و به هنگام تفسیر و اِعمال کتاب مقدس٬ تاریخ کلیسا در آن در نظر گرفته نمی شود. بنابراین٬ بسیاری از کلیساهای امروز٬ تقریبا فاقد بعد تاریخی هستند و بکلی از سنت های غنی، عقاید و اعترافات کلیسا جدا شده اند. آنها معنای (تنها کتاب مقدس) را به غلط برداشت کرده اند که کتاب مقدس تنها مرجع است؛ بجای اینکه آن را اینطور معنا کنند: کتاب مقدس تنها مرجع لغزش ناپذیر است. به شکلی طعنه امیز٬ چنین رویکرد استقلال گرایی عملا همان آموزه «تنها کتاب مقدس» را که قصد داشت از آن محافظت کند٬ بی ارزش می کند.فرد با تاکید بر استقلال ایماندار با نتایج شخصی و خصوصی از معنای کتاب مقدس روبرو می شود. مرجعیت کتاب مقدس آنقدر مانند مرجعیت فرد غنیمت شمرده نمی شود. اصلاحگران چنین تحریفی را به عنوان آموزۀ خودشان از (تنها کتاب مقدس) به رسمیت نشناخته اند. برعکس، آنها کاملا هشیار بودند که به پدران کلیسا٬ شوراهای کلیسا و اعتقادات و اعترافات کلیسا تکیه کنند. چنین ریشه تاریخی نه تنها ابزار حفظ آموزه صحیح است ٬بلکه به عنوان ابزار حفظ انسانیت نیز دیده می شد. اصلاحگران برعکس افکار متداول٬ فکر نکردند که با چیزی جدید روبرو هستند ٬ درعوض٬ آنها فهمیدند که چیزی بسیار قدیمی را بازیافته اندچیزی که کلیسا از ابتدا به آن معتقد بود اما بعدا مخدوش و پیچیده شد. اصلاحگران ابداع گر نبودند بلکه کاوشگر بودند.

عقاید افراطی دیگری وجود دارند که بر ضد این موضوع هستند که آموزۀ (تنها کتاب مقدس) از ما محافظت می کند. در حالی که ما قطعا می خواهیم از وضعیت ضدتاریخی و فردگرای بسیاری از کلیساهای امروز دوری کنیم، آموزۀ «تنها کتاب مقدس» ما را از تصحیح دوباره و مطرح کردن عقاید و اعترافات یا سایر اسناد (یا تفکرات) در سطح کتاب مقدس باز می دارد. ما باید همواره در برابر چنین اشتباهاتی مثل کلیسای رم هشیار باشیم و همچنین در مورد پذیرفتن آنچه ممکن است تحت عنوان «سنت گرایی» مطرح کنیم٬ که وجدان مسیحیان را به محدوده هایی مقید می کند که کتاب مقدس چنین نمی کند. در این مفهوم، (تنها کتاب مقدس) محافظ آزادی مسیحی است. اما بزرگترین خطری که ما در این مفهوم تنها کتاب مقدس») با آن مواجه می شویم٬ سوء برداشت نیست. بلکه٬ فراموش کردن آن است. ما مستعد هستیم که این آموزه را به طور محض در ارتباط با بحث های قرن شانزدهم ببینیم (بقایای جنگ های قدیمی بین پروتستان و کاتولیک و بی ارتباط با امروزه). اما امروزه٬ کلیسای پروتستان به این آموزه بیش از هر زمانی احتیاج دارد. درس های جنبش اصلاحات تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده بود و کلیسا بار دیگر شروع کرد به تکیه به مراجع معتبر خارج از کتاب مقدس.

برای اینکه کلیسا را به (تنها کتاب مقدس) برگردانیم، باید درک کنیم که ما نمی توانیم این کار را تنها با تعلیم این آموزه انجام دهیم (اگرچه باید این کار را انجام دهیم). در عوض٬ راه اصلی که می توانیم کلیسا را برگردانیم، در حقیقت از طریق موعظه کتاب مقدس است. تنها کلام خدا قدرت تبدیل و اصلاح کلیساهای ما را دارد. بنابراین٬ ما نباید فقط دربارۀ (تنها کتاب مقدس)حرف بزنیم، بلکه باید آن را نمایش دهیم. و وقتی این  کار را می کنیم٬ باید تمام کلام خدا را موعظه کنیم نه اینکه قسمت هایی را انتخاب کنیم که فکر می کنیم کلیسای ما می خواهند به آنها گوش بدهند (یا ترجیح می دهیم به آنها گوش بدهند). ما باید فقط کلام خدا را موعظه کنیم و باید تمام آن را موعظه کنیم . این دو باید در کنار هم باشند. وقتی با یکدیگر بکار می روند.

نجات تنها به واسطه فیض – از مجموعه یگانه های اصلاحات

waters05

دکترگای واترز

«فیض عجیب! چه دلنشین است که بیچاره ای مثل مرا نجات داد!» «فیض حیرت آور خداوند محبوب ما٬ فیضی که از گناه و تقصیر ما فراتر است.» «فیض عجیب عیسی٬ بالاتر از تمام گناهان من است؛ چطور زبان من می تواند آن را توصیف کند؟ ستایش را از کجا باید آغاز کند؟»

مسیحیان عاشق خواندن سرود فیض عجیب خدا هستند و حق هم دارند. یوحنا به ما می گوید که «از پُری او ما همه بهره مند شدیم٬ فیض از پی فیض» (یوحنا ۱: ۱۶). نویسندگان بسیاری از نامه های عهدجدید٬ در آغاز و پایان نامه هایشان این اشتیاق را ابراز کرده اند که فیض مسیح با مردمش باشد. در آخرین جملات کتاب مقدس می خوانیم: «فیض خداوند عیسی مسیح با همۀ شما باد.آمین» (مکاشفه ۲۲: ۲۱). اصلاحگران اهمیت فیض خدا را در تعلیم کتاب مقدس دربارۀ نجات فهمیدند. در حقیقت٬ یکی از شعارهایی که آمد تا آموزۀ اصلاح گری را تعریف کند sola gratia بود که معادل لاتین «تنها با فیض» است. مسیحیان تنها با فیض خدا نجات یافته اند.

در میان پروتستان ها ٬ یک کج فهمی و سوء برداشت معروف دربارۀ آموزه فیض کلیسای کاتولیک رمی وجود دارد. گاهی اوقات گفته شده که «کلیسای رم تعلیم می دهد که ما با اعمالمان نجات یافته ایم اما پروتستان ها تعلیم می دهند که ما با فیض نجات یافته ایم» این جمله با وجود اینکه متداول است ولی افترایی بر ضد کلیسای کاتولیک رم است. کلیسای رم تعلیم نمی دهد که شخص بدور از فیض خدا٬ با اعمالش نجات می یابد. بلکه٬ در حقیقت تعلیم می دهد که شخص با فیض خدا نجات می یابد.

پس کلیسای رم با کدام آموزۀ اصلاحگران مخالفت کرد؟ مرز تفاوت بین کلیسای رم و اصلاحگران کجاست؟ این تفاوت در یک کلمه و آن هم solaمحض») می باشد. اصلاحگران مدعی بودند که گناهکار با فیض خدا نجات می یابد؛ یعنی تنها با لطفی که شایستۀ آن نیست. این آموزه بدان معناست که گناهکار هر کاری هم که انجام دهد نمی تواند مستحق فیض خدا شود و او برای برخورداری از نجاتش٬ با خدا همکاری نمی کند. نجات٬ از ابتدا تا انتها٬ هدیۀ مقتدرانۀ خداست به افرادی که شایستگی و استتحقاق آن را ندارند. همانطور که پولس به مسیحیان قرنتس که به خودستایی متمایل بودند نوشت: «زیرا چه کسی تو را متفاوت انگاشته است؟ چه داری که به تو بخشیدنه نشده باشد؟ و اگر به تو بخشیده شده است٬ پس چرا چنین فخر می کنی که گویی چنین نیست؟» (اول قرنتیان ۴: ۷). هیچ کس نمی تواند در مقابل خدا بایستد و بگوید «به من و آنچه کرده ام نگاه کنخدا مدیون هیچ کس نیست٬ حتی در مورد نجات (رومیان ۱۱: ۳۵).

قسمتی از کتاب مقدس که در آن آموزۀ نجات محضِ فیض به روشنی می درخشد٬ افسسیان ۲: ۱۱۰ است. پولس بعد از اینکه به مدت سه سال در میان افسسیان خدمت کرد به ایشان نوشت (اعمال ۲۰ : ۳۱). از اعمال رسولان واضح است که پولس عمیقا خود را به موعظه و تعلیم کلام خدا به آنها وقف کرده بود (۱۹: ۸۱۰ ؛ ۲۰: ۲۰۲۱).

نامه به افسسیان به ما اجازه می دهد که نگاهی اجمالی به تعلیمی که پولس پیش روی کلیسا گذاشت بیاندازیم. در فصل اول٬ او ما را به «جایهای آسمانی» می برد(۱: ۳). او به ما نشان می دهد که نقشۀ پدر٬ نجات گناهکار به وسیلۀ کار پسرش است؛ کاری که با روح القدس اِعمال و تضمین شده است. این نقشه٬ نقشه ای سخاوتمندانه است؛ پدر «ما را در مسیح به هر برکت روحانیمبارک ساخته است» (آیه ۳). بالاتر از همه٬ پولس تاکید می کند که چقدر این نقشۀ نجات به ستایش فیض پرجلال خدا می انجامد (آیات ۶ ٬ ۱۲ و ۱۴).

بعد از اینکه پولس توقف می کند تا خدا را شکر گوید و برای افسسیان شفاعت کند٬ حقایق آسمانی باب ۱ آیات ۱۳ تا ۱۴ را در زندگی مسیحی شخصی ما (یعنی در باب ۲ آیات ۱ تا ۱۰) پیاده می کند. او دو بار بر این حقیقت تاکید می کند که «از راه فیض نجات یافته اید» (۲: ۵ و ۸). فیض خدا چگونه در نجات نمایان است؟ زمانی که پولس می گوید٬ خدا در مسیح٬ مرده را زنده می کند٬ ما فیض او را واضح می بینیم. برای درک کامل فیض خدا٬ بگذارید افسسیان ۲: ۱۱۰ را در نظر بگیریم و ببینیم که «مردن» و «زنده بودن» به چه معناست.

چه کسانی «مرده اند»؟ آنها افسسیان هستند شما به سبب نافرمانیها و گناهان خود مرده بودیدآیه ۱) آنها شامل پولس و یاران یهودی او نیز بودند ما نیز جملگی زمانی در میان ایشان می زیستیم و از هوای نفس خود پیروی می کردیم» ٬ آیه ۳). در حقیقت٬ شامل هر مرد٬زن و کودکی است که از نسل آدم به دنیا آمده است ما نیز همچون دیگران٬ بنا به طبیعت خود محکوم به غضب خدا بودیم» ٬ آیه ۳) صفت «مرده» شامل افرادی مثل من و شما هم می شود.

«مردن» یعنی چه؟ پولس در این متن به سه نکته اشاره می کند. اولا٬ به معنای زیر محکومیت قرار گرفتن است. قبل از مسیح٬ ما «در نافرمانیها و گناهانی که زمانی در آنها گام می زدیم مرده بودیمخدا در پیدایش ۲ به آدم گفت که مرگ جریمۀ گناه است. وقتی از شریعت خدا تخطی می کنیم٬ در مقابل این خدای قدوس گناهکار هستیم و باید به عدالت او پاسخگو باشیم. دوما٬ مردن یعنی٬ ما زیر یوغ بودیم. ما سه ارباب را خدمیت می کردیم: دنیا از روشهای این دنیاپیروی می کردید» ۲:۲) ٬ نفس ما نیز جملگی زمانی در میان ایشان می زیستیم٬ و از هوای نفس خود پیروی می کردیم و خواسته ها و افکار آن را بجا می آوردیم» ۲: ۳) و شیطان («…از رئیس قدرت هوا پیروی می کردید٬ از همان روحی که هم اکنون در سرکشان عمل می کند۲:۲). سوما٬ مردن یعنی ما زیر خشم بودیم. «ما نیز همچون دیگران٬ بنا به طبیعت خود محکوم به غضب خدا بودیم.» (۲: ۳). ما بخاطر گناهمان٬ بطور عادلانه مورد خشم مقدس خدا قرار گرفتیم. ما «بنا به طبیعت» اینطور بودیمبه بیانی دیگر٬ ما در این شرایط به دنیا آمدیم.

بسیاری این تعلیم را قبول نمی کنند. بسیاری بیرون از کلیسا فرض می کنند که انسان اساسا نیکوست. آنها به این باور متمایل هستند (حداقل به طور ضمنی) که اگر به مردم آموزش٬ الگو یا قوانین درستی بدهیم٬ آنگاه٬ آنها راه درست را دنبال خواهند کرد. قوانین٬ الگوهای شریف و آموزش مناسب به تنهایی بی ارزش هستند. آنها قدرت ندارند که قلب انسان را که بر ضد خدا طغیان کرده٬ تغییر دهند. بسیاری در کلیسا گفته اند و هنوز هم می گویند که مردم بیمار هستند آن هم به طور اسفناک. با این وجود٬ هنوز این مردم بیمار راهی دارند که به فیض خدا پاسخ دهند و با او همکاری کنند. اما پولس نمی گوید که ما بیمار هستیم. او می گوید٬ دور از مسیح ما مرده هستیم. به بیان روحانی٬ ما بدون عیسی بر روی زمین مردۀ متحرک هستیم. همانطور که مرده قدرت ندارد که از گور برخیزد٬ ما نیز توانی نداریم که به خدا نزدیک شویم. ما خارج از مسیح تا این حد در وضعیت بدی هستیم.

خدا را شکر٬ پولس اینجا توقف نمی کند. او از آغاز آیۀ ٬۴ از ما به خدا بر می گردد؛ از شرارت هایی که انجام دادیم به نیکویی که خدا در مسیح به عمل می آورد تمرکز می کند. او به سه مساله دربارۀ فیض خدا در باقی این متن تاکید می کند. اولا٬ او در آیات ۵ و ۶ ٬ توجه ما را به کار خدا جلب می کند: «حتی زمانی که در نافرمانیهای خود مرده بودیم٬ ما را با مسیح زنده کردپس از راه فیض نجات یافته اید؛ و با مسیح برخیزانید و در جایهای آسمانی با مسیح عیسی نشانیدخدا مسیح را از مردگان برخیزانید و او را بر دست راست خود نشانید (۱: ۱۸۲۰) و در اتحاد ما با مسیح کاری بس حیرت انگیز برایمان انجام داد. پولس می گوید که خدا مرده را زنده کرد. این همان چیزی است که تحیر پولس را برمی انگیزاند: «پس از راه فیض نجات یافته اید» (۵: ۲).

دوما٬ پولس نظر ما را به انگیزۀ خدا جلب می کند. چرا خدا مرده را زنده کرد؟ پولس در آیه ۹ می گوید این بخاطر اعمال ما نبود؛ نه بخاطر اعمالی که قبل از مسیحی شدن انجام دادیم و نه به خاطر کارهایی که بعد از مسیحی شدن انجام دادیم. در غیر این صورت٬ ممکن بود به خود «ببالیم» (آیه ۹). در عوض٬ پولس می گوید که خدا ما را به سبب «رحمت» و «به خاطر محبت عظیم خود به ما» (آیه ۴) زنده کرد. پولس به این تاثیر مثبت بر روی ما ادامه می دهد و می گوید که محبت و رحمت خدا چشمۀ نجات است.

سوما٬ پولس نظر ما را به هدف خدا جلب می کند. خدا به چه هدفی مرده را زنده می کند؟ پولس در آیۀ ۷ می گوید تا در حال و در عصر آینده٬ «فیض غنی و بی مانند خود را در مسیح عیسی٬ به واسطۀ مهربانی خود نسبت به ما نشان دهدما چطور این کار را انجام می دهیم؟ ما این کار را با نشان دادن شاهکار خالق و نجات دهندۀ خود در زندگی مان نشان می دهیمما «ساختۀ دست خداییم٬ و در مسیح عیسی آفریده شده ایم تا کارهای نیک انجام دهیم.کارهایی که خدا از پیش مهیا کرد تا در آنها گام برداریم.» (آیه ۱۰)

بنابراین٬ ما محض فیض (sola gratia) نجات یافته ایم. فیض خدا در انجیل ما هدایت می کند تا زندگی مقدسان را پیشی بگیریم؛ به جای هدایت ما به سمت بی پروایی اخلاقی و آزادی مطلق. چرا اینطور است؟ سرودنامه نویسی به نام ایساک واتس این نکتۀ پولس را به خوبی نشان می دهد٬ هنگامی که در سرود خود تحت عنوان عنوان «وقتی در صلیب عجیب جستجو می کنم» نوشت: « کل قلمرو طبیعت از آن من بود٬ که هدیه ای بس کوچک بود٬ محبت عجیب است٬ بس الهی است٬ روح٬ زندگی و تمام مرا می طلبددفعۀ بعد که سرود فیض خدا را می خوانید٬ به این موضوع فکر کنید.

تنها ایمان – از مجموعه پنج سولا

تنها ایمان

%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86

نویسنده: پروفسور الهیات سیستماتیک جی.وی. فسکو

ترجمه در خدمت «چهره به چهره»

در سال ۱۶۴۷ گروهی از شبانان و الهیدانان اصلاح گر طی جلسه ای در وستمینیستر ابی در لندن یک سری اسنادی را کامل کردند که امروزه ما آنها را تحت عنوان استانداردهای وستمینیستر می شناسیم. این استانداردها شامل اعتراف ایمان و اصول دینی به شکل سوال و جواب های بلند و کوتاه است. الهیدانان در پی این بودند که تعلیم اصلاح شده را تدوین کنند تا کلیسای اصلاح شدۀ متحدی در جزیره های بریتانیایی بسازند. در سوال و جواب شمارۀ ۳۳ از اصول کوتاهتر٬ آنها یکی از پایه های مهم سنت اصلاح شده را خلاصه کردند:

عادل شمردگی چیست؟ عادل شمردگی کار فیض مجانی خداست که به واسطۀ آن٬ تمام گناهانمان را می بخشد و ما را از دیدگاه خود عادل می بیند و می پذیرد. فقط به خاطر عدالت مسیح است که این عنوان به ما داده می شود و تنها با ایمان دریافت می شود.

خلاصۀ این بیانیۀ کوتاه این تفکر است که گناهکاران تنها به واسطۀ ایمان ((sola fide عادل شمرده می شوند. اما sola fide به چه معناست؟ قبل از آنکه در معنای آن کندوکاو کنیم٬ کمی بافت تاریخی برای درک اهمیت آن ضروری است. یک فرد تنها در برابر پس زمینۀ تاریک است که می تواند نور تابان را کاملا احساس کند.

پس زمینۀ تاریکی

هنگامی که مارتین لوتر در سال ۱۵۱۷ ٬ اعلامیۀ نود و پنج تز خود را بر در کلیسای کسل در ویتنبرگ قرار داد٬ کمی طول کشید تا دلایل کار او در طول تاریخ معلوم شود. نتیجۀ زحمات او در تعدادی از اعترافات اصلاحی و لوتری آشکار شد که اظهار داشت٬ گناهکاران در نظر خدا عادل اعلام شده اند نه بخاطر اعمال نیکشان بلکه تنها بخاطر ایمان به فقط مسیح و تنها به واسطۀ فیض خدا ( solus Christus٬ sola fide و sola gratia ) کلیسای کاتولیک رم مجبور شد پاسخ دهد و این کار را در شورای معروف ترنت انجام داد. در این شورا٬ تعدادی بیانیه از آموزۀ عادل شمردگی را در شش جلسه و در تاریخ ۱۳ ژانویه ۱۵۴۷ ارائه کرد.

در میان بسیاری از نکاتی که رم ارائه کرد٬ ادعاهای کلیدی بسیاری وجود داشت: ۱) گناهکاران با تعمید پارسا شمرده می شوند؛ ۲) عادل شمردگی با ایمان به مسیح و کارهای نیک شخص بدست می آید؛ ۳) گناهکاران صرفا بخاطر عدالتی که عیسی مسیح به انسان داده٬ عادل نیستند؛ و 4) شخص می تواند موقعیت عادل شمردگی خود را از دست بدهد. تمام این نکات در بیانیۀ زیر جمع می شوند:

اگر کسی می گوید که گناهکار تنها به واسطۀ ایمان عادل شمرده می شود٬ به این معنا که هیچ همکاری از سوی آن شخص واجب نیست تا فیض عدالت را بدست آورد و به هیچ مفهومی٬ برای او لازم نیست که با حرکتی از جانب ارادۀ خود آمادگی وصلاحیت کسب کند: اناتیما بر او باد. (کانن IX)

کلیسای کاتولیک رومی صراحتا ایمان محض را محکوم کرد. این کلیسا اعتراف نکرد که گناهکاران تنها با ایمان عادل شمرده می شوند.

نوری در تاریکی

پشت این پردۀ سیاه٬ می توانیم بفهمیم که چطور سوال و جواب های کوتاهتر٬ به لحاظ کتاب مقدس آموزۀ عادل شمردگی را تعریف می کنند و توضیح می دهند که عدالت تنها به واسطۀ ایمان امکان پذیر است. از دیدگاه کلیسای رم٬ گناهکاران با ایمان و کارهایشان پارسا می شوند. آموزۀ ایمان آن٬ درون نگر است؛ بدین معنا که برای عادل شمرده شدن٬ فرد باید به درون خود و کارهای نیکش رجوع کند. از سویی دیگر٬ پرسش و پاسخ های کوتاه تر بحث می کنند که ایمان برون نگر است؛ یعنی گناهکاران برای عادل شمردگی به بیرون خود و به کار کامل و بی عیب مسیح می نگرند. اما به طور خاص٬ گناهکاران با ایمان محض٬ چه دریافت می کنند؟

اولین مزیت عادل شمردگی این است که خدا تمام گناهان حال٬گذشته و آینده ما را می بخشد. الهیدانان از نقل قول پولس از مزمور ۳۲ ٬ نقل می کنند: «خوشا به حال آنان که خطایانشان آمرزیده شد و گناهانشان پوشانیده گردید.» (رومیان ۴: ۷ ؛ مراجعه کنید به مزمور ۳۲: ۱). مزیت دوم عادل شمردگی٬ پذیرفته شدن فرد گناهکار به عنوان شخصی پارسا در نزد خدا «تنها به خاطر واگذاری عدالت مسیح به ما.» نسبت دادن عنوان «عادل» به یک شخص٬ کاملا متحیرکننده است. زمانی که یک قاضی شخص را بی گناه اعلام می کند٬ به سادگی به این معناست که او متهم به شکستن قانون نیست. اما اگر قاضی٬ کسی را عادل بخواند٬ بدین مفهوم است که او نه تنها از شکستن قانون مبراست بلکه مفاد یا الزامات قوانین را رعایت کرده است. بگذارید دزد را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم. برای اینکه دزد عادل شمرده شود٬ باید از دزدی دست بکشد. اما علاوه بر این٬ او باید از اموال دیگران نیز محافظت کند. او باید هر دو مطالبۀ مثبت و منفی قانون در برابر دزدان را به انجام رساند. از طریق عادل شمردگی٬ گناهکار به عنوان شخص پارسا پذیرفته می شود؛ آن هم نه فقط برای بخشی از شریعت بلکه برای کل آن (هر حکمی٬ هر نقطه یا همزۀ آن). او کسی محسوب می شود که هر بُعدی از هر شریعت را نگاه داشته است. این عدالت از کجا نشات می گیرد؟

این عدالت یا اطاعت به مسیح تعلق دارد. الهیاتدانان٬ برای اثبات واگذاری یا اعطای عدالت مسیح به ایماندار به دو متن کلیدی از کتاب مقدس رجوع می کنند. اولا٬ آنها دوم قرنتیان ۵: ۲۱ را ذکر می کنند : «او کسی را که گناه را نشناخت٬ در راه ما گناه ساخت٬ تا ما در وی پارسایی خدا شویم.» بر طبق کتاب مقدس٬ مسیح برۀ بی عیب٬ بی نقص و بی گناه بود (اول پطرس ۱: ۱۹ ؛ عبرانیان ۴: ۱۵). با این وجود٬ مسیح گناه مردمش را بر خود گرفت. این گناه به او نسبت داده شد و او آن را حمل کرد. روشی که از طریق آن گناهان ما بر مسیح واقع شد و او توانست لعنت شریعت را تحمل کند (متهم شدن)٬ درست همان روشی است که از طریق آن اطاعت کامل مسیح را دریافت می کنیم (یعنی اجرای هر امر لازم در شریعت). دانشمندان مسیحی برای نشان دادن این تاثیر به رومیان ۵: ۱۹ اشاره می کنند: «همان گونه که به واسطۀ نافرمانی یک انسان٬ بسیاری گناهکار شدند٬ به واسطۀ اطاعت یک انسان نیز بسیاری پارسا خواهند گردید.» نااطاعتی آدم به تمام کسانی که با او متحد هستند نسبت داده شد و اطاعت مسیح٬ آدم آخر٬ به تمام کسانی که با او متحد می شوند عطا شده است (اول قرنتیان ۱۵: ۴۵).

این دو دیدگاه هرگز با یکدیگر نمی خوانند

اگر هنوز مشهود نیست٬ دیدگاه الهیاتدانان وستمینیستر درمورد عادل شمردگی کاملا با دیدگاه کلیسای کاتولیک رم در تضاد است. از دیدگاه کلیسای رم٬ پارساشدن گناهکار تلاشی برای کیمیاگری آموزه هاست یعنی ترکیب کار مسیح با کار ایمانداران برای به بدست آوردن طلای پارسایی.

از سویی دیگر٬ الهیات اصلاح شده در سوال و جواب های کوتاهتر تدوین شد و اصول کتاب مقدس را بازتاب داد؛ بدین مفهوم که پارسایی گناهکار تنها به کار مسیح وابسته است. تنها راهی که از طریق آن٬ کار بی عیب مسیح دریافت می شود٬ ایمان است (sola fide). ما سفیر صلح دیگری در اختیار نداریم تا از خشم عادلانه ی خدا که برای رنج و عدالت بی عیب مسیح اندوخته شده به آن پناه ببریم ؛ و به غیر از ایمان هیچ پل دیگری بین انسان و مسیح وجود ندارد.

تنها مسیح – ازمجموعه پنج سولا

تنها مسیح

تنها مسیح.png

نویسنده جوئل بیکه

ترجمه در خدمت «چهره به چهره»

الهیات اصلاح شده تایید می کند که کتاب مقدس و تعالیم آن در خصوص فیض و ایمان٬ بر این تاکید می کنند که نجات «solus Christus» است یعنی٬ «تنها به واسطۀ مسیح است». به بیان دیگر٬ عیسی تنها نجات دهنده است (اعمال رسولان ۴: ۱۲). بی.بی وارفیلد نوشت: «قدرت نجات بخش ایمان٬ در مفهوم صرف آن قرار ندارد٬ بلکه در نجات دهندۀ قادر مطلقی است که نجات در او ممکن استمرکزیت مسیح٬ بنیان ایمان پروتستان است. مارتین لوتر گفت که عیسی مسیح «مرکز و پیرامون کتاب مقدس است» به این معنا که هویت او و آنچه در مرگ و رستاخیزش انجام داد٬ محتوای بنیادین کتاب مقدس است. اولریچ زوینگلی گفت «مسیح سر تمام ایماندارانی است که بدن او هستند و بدون او بدن مرده است

بدون مسیح٬ ما قادر به انجام هیچ کار نیستیم؛ با اوست که قادر به انجام همه کار هستیم (یوحنا ۱۵: ۵ ٬ فیلیپیان ۴: ۱۳). تنها مسیح می‌تواند نجات را فراهم کند. پولس در رومیان ۱۲ این موضوع را آشکارا بیان می‌کند که اگر چه خدا خارج از کار نجات بخش خود در مسیح٬ خود را نمایان می سازد٬ هیچ میزانی از الهیات طبیعی نمی تواند خدا و انسان را متحد کند. اتحاد با مسیح تنها راه نجات است.

ما بشدت نیاز داریم تا در دوران الهیات کثرت گرایی خود٬ از نجات تنها بواسطۀ مسیح بشنویم. بسیاری از مردم این باور را که نجات تنها بواسطه ایمان به مسیح بدست می آید٬ زیر سوال می برند. همانطور که کارل براتن می گوید: «آنها به نوعی به رویکرد مسیح شناسی قدیمی و پوچ قرن نوزدهم از آزاداندیشی پروتستان بازگشته اند و آن را «جدید» می‌خوانند. در حالی که ٬ در حقیقت٬ این به ندرت٬ چیزی فراتر از یک عیسی شناسی سطحی استنتیجۀ نهایی این است که امروز٬ بسیاری از مردم مانند اچ.آر نیبور دربارۀ آزاد اندیشی٬ پرستش و اعلان بسیار خوب گفته اند: «خدایی عاری از خشم که انسان ها را بدون گناه وارد پادشاهی کرد؛ آن هم بدون داوری و از طریق خدمت مسیح٬ بدون صلیب»

نیاکان اصلاح شدۀ ما٬ از رویکردی الهام گرفته اند که می توان رد آن را در نویسنده قرن چهارم یعنی یوسبیوس قیصری یافت. آنها مفید دانستند که عیسی را پیامبر٬ کاهن و پادشاه بدانند. به عنوان مثال اعتراف نامه بپتیست لندن در سال 1689 ٬ این موضوع را اینگونه بیان می کند: « مسیح و تنها مسیح درخور این است که واسط میان خدا و انسان شود. او پیامبر٬ کاهن و پادشاه کلیسای خداست.» (۸. ۹). بگذارید به این سه مقام٬ نگاهی دقیتر بیندازیم.

مسیح به عنوان نبی

مسیح پیامبری است که به او احتیاج داریم تا ما را در امور خدا تعلیم دهد و کوری و نادانی ما را شفا دهد. کتاب دستورات دینی هایدلبرگ او را اینطور توصیف می‌کندپیامبر و معلم ارشد ما٬ کسی که اندرز نهانی و ارادۀ خدا درمورد نجات مان را کاملا برایمان آشکار کرد.» (الف. ۳۱). موسی در تثنیه ۱۸: ۱۵ اعلام کرد که «یهوه خدایتان٬ از میان شما٬ پیامبری همانند من٬ از برادرانتان٬ برای شما برخواهد انگیخت؛ به اوست که باید گوش فرا دهیداو پسر خداست و خدا از ما می خواهد که به او گوش فرا دهیم (متی 17: 5).

عیسی به عنوان پیامبر٬ کسی است که می تواند آنچه خدا «از ایام ازل» در تاریخ در نظر داشت را آشکار سازد٬ «نوشته های انبیاء» را تعلیم دهد و معنای حقیقی آن را اعلام کند (عهد عتیق ٬ مراجعه کنید به رومیان ۱۶: ۲۵۲۶). ما تنها زمانی که به راهنمایی و تعلیم او توجه می کنیم٬ می توانیم انتظار پیشرفت در زندگی مسیحی خود داشته باشیم.

مسیح به عنوان کاهن

مسیح کاهن نیز هست. او کاهن اعظمی است که ما بشدت به او نیاز داریم؛ کسی که کتاب دستورات دینی هایدلبرگ دربارۀ آن می گوید «او با قربانی جسمش٬ ما را نجات داده و دائم برای ما نزد پدر شفاعت می کند» (الف. ۳۱). به نقل از اعتراف نامۀ بپتیست لندن در سال ۱۶۸۹: «ما به دلیل دوری مان از خدا و نقصان خدمات مان حتی در بهترین حالت٬ به نقش کهانت او نیاز داریم تا ما را با خدا آشتی دهد و مقبول او سازد» (۸. ۱۰).

نجات تنها در عیسی مسیح است زیرا دو شرط است که هر چقدر هم که تلاش کنیم٬هرگز نمی توانیم آن را برآورده سازیم.با این وجود٬ اگر می خواهیم نجات یابیم٬ باید آنها را انجام دهیم. اولی٬ راضی کردن عدالت خدا با اطاعت از شریعت است. دومی٬ پرداختن جریمۀ گناهانمان است. ما نمی توانیم هیچ کدام را انجام دهیم اما مسیح هر دو را به کمال انجام داد. رومیان ۵: ۱۹ می گوید: «به واسطۀ اطاعت یک انسان نیز بسیاری پارسا خواهند گردیدرومیان ۵: ۱۰ می گوید: « هنگامی که دشمن بودیم٬ به واسطۀ مرگ پسرش با خدا آشتی داده شدیمهیچ راه دیگری برای رفتن به حضور خدا به غیر از مسیح نیست.

قربانی مسیح تنها یک بار اتفاق افتاد. اما با این حال او کاهن اعظم ما باقی مانده؛ او کسی است که از طریق او تمام دعا ها و پرستش ها مورد قبول خدا قرار می گیرند. او در جای های آسمانی٬ شفاعت گر و مدافع ما باقی می ماند (رومیان 8: 34؛ اول یوحنا 2: 1). بنابراین٬ جای تعجب نیست که پولس جلال را «به واسطه عیسی مسیح تا ابد» به خدا می‌دهد (رومیان ۱۶: ۲۷). ما تنها با توکل عمیق به او به عنوان قربانی و شفاعتگرمان٬ می توانیم از دسترسی به خدا بهره مند شویم و در آن رشد نماییم.

مسیح به عنوان پادشاه

در آخر٬ مسیح پادشاه است که بر همه چیز حکومت می کند.او با روح القدس خود بر کلیسایش سلطنت می کند (اعمال 2: 30- 33). او مقتدرانه برای فرد توبه ناپذیر توبه٬ و برای گناهکار بخشش فراهم می کند (اعمال 5: 31). مسیح «پادشاه جاودانه ماست که با کلام و روح خود بر ما حکومت می کند و او ما را در برخورداری از نجاتی که برای ما خرید٬ حفاظت و حمایت می کند» (کتاب دستورات دینی هایدلبرگ٬ Q و A. 31). او به عنوان وارث شاهانۀ خلقت جدید٬ ما را به ملکوت نور و محبت جاودانی رهنمون می سازد.

به همین علت٬ ما با جان کالوین موافقیم که می گوید: «شاید ما با صبوری٬ این دنیا را با مصیبت٬ سردی٬ خفت٬ سرزنش و زحمات دیگر پشت سر بگذاریم اما از یک موضوع خشنود هستیم و آن این است که پادشاه مان٬ هرگز ما را بیچاره رها نمی کند بلکه نیازهای ما را فراهم می کند تا زمانی که جنگ ما به پایان رسد. ما به پیروزی فراخوانده شدیمما تنها زمانی می توانیم در زندگی مسیحی رشد کنیم که مطیعانه تحت فرمان مسیح و با قدرتش زندگی کنیم.

اگر فرزند خدا هستید٬ مسیح در نقش سه گانۀ خود به عنوان پیامبر٬ کاهن و پادشاه٬ برای شما به معنای همه چیز است. آیا مسیح و تنها او را دوست داری؟ آیا او را در شخصیت٬ نقش ها٬ طبیعت و منافعش دوست داری؟ آیا او پیامبرتان است تا شما را تعلیم دهد؛ کاهن شماست تا قربانی شود٬ شفاعت کند و شما را برکت دهد؟ و آیا او پادشاه شماست تا بر شما فرمانروایی کند و هدایتتان کند؟

بعد از اجرای هیجان انگیز سمفونی نهم بتهوون٬ رهبر ارکستر ایتالیایی آرتورو توسکانینی به دستۀ نوازندگان گفته: «من هیچم. شما هیچ هستید. بتهوون همه چیز استاگر توسکانینی می توانست دربارۀ آهنگساز بااستعداد اما مرده چنین چیزی بگوید٬ چقدر بیشتر مسیحیان باید این را دربارۀ نجات دهندۀ زنده خود بگویند؛ کسی که در امر نجات سازنده٬ نوازنده و حتی خود موسیقی زیبا است.

آیا «عیسی» همان «بره پسح» است که در (عهد عتیق) قربانی می شد؟

 

passover-lambپیش از اینکه اسراییلی ها از یوغ مصری ها خارج بشوند، به آنها گفته شد که بره ای را برداشته، قربانی کنند و خون اون رو بر سر در منزلشان بپاشند (خروج ۷:۱۲). زیرا پاشیدن خون اون قربانی بر چهارچوب در هر خانه، باعث شد که فرشته مرگ در هنگام عبوراز مصر نخست زادههای آنها را هلاک نکنه.

این رویداد در تاریخ اسرائیل چنان مهم وفراموش نشدنی بود که آنها سالانه این رخداد را به نام «عیدپسح»جشن میگرفتند (خروج ۱۴:۱۲).

حالا وقتی ما درمورد عهد جدید تفکر می کنیم وبا این پرسش رو به رو می شویم که آیا (عیسی مسیح) بره پسح است یا خیر؛ پاسخ چیست؟

چگونه می توان ارتباط عیسی مسیح را با قربانی وعید پسح پیدا کرد؟

اول از همه:

  •  مامی دانیم که بره پسح باید مذکر می بود (خروج ۵:۱۲)

وعیسی مسیح مذکر بود

  • آن قربانی حدود سه بعدازظهر قربانی می شد (خروج ۶:۱۲)

عیسی مسیح هم حدود سه بعدازظهر قربانی شد

می بینیم که بره پسح خارج از شهر برای خدا قربانی می شد

وعیسی نیز بیرون از شهر قربانی شد.

  • می دانیم که بره پسح باید نخست زاده می بود (خروج ۲۲)

عیسی مسیح نیز نخست زاده تمام خلقت بود

  • بره پسح باید بدون عیب می بود (خروج ۵:۱۲)

عیسی مسیح بره خداوند است که بی عیب و نقص بود

  • بره پسح پی در پی و سالانه قربانی می شد (خروج ۱۴:۱۲)

ولی عیسی مسیح یک بار برای همیشه قربانی شد.

  • و اینکه حتی یک استخوان ازبره پسح شکسته نمی شد (خروج ۴۶:۱۲)

و همانطور وقتی عیسی مسیح زندگیش رو برروی صلیب داد هیچ استخوانی از او شکسته نشد.

همچنین رسم بود که وقتی کاهن اعظم برهپسح را قربانی می کرد می گفت: «تمام شد»

وقتی عیسی مسیح زندگی اش را بر صلیب داد گفت: «تمام شد»

یوحنا، شاگرد جوان عیسی می گویدوقتی یحیی تعمید دهنده عیسی مسیح را ملاقات کرد گفت:

“این است آن برۀ خدا که گناه جهان را برمی دارد«

آری… عیسی مسیح بره خداوند است و او عید پسح را به تحقق و کمال می رساند بدین طریق که او قربانی گناهان ما شد

او بره پسح ما است.

حالاپرسش من از شما این است:

آیاشما عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خودتان می شناسید؟

دکتر بابی کُن وی
مدرس الهیات سیستماتیک (LIFE Fellowship, Charlotte)
ترجمه (شبان محمد)
ویرایش (مانی محمدی)

رنگ خدا

گاهی تنها می شیم. گاهی از اینهمه برای هیچ دویدن خسته می شیم. گاهی فکر می کنیم که خدا صدای من رو نمیشنوه. گاهی حس می کنیم هیچ کس و هیچ چیز حواسش به ما نیست. خلاصه گاهی از همه جا و همه کس و همه چیز درمونده می شیم. زندگی رنگ خودش رو از دست می ده.
اما تنها دارایی یک انسان امید است.
عیسی مسیح گفت:
«در طوفانهای زندگی، شما را یتیم و بی سرپرست نخواهم گذاشت و به کمک شما خواهم آمد.» (یوحنا ۱۸:۱۴)
با این امید در تمام سختی ها و جفاها می دانیم که یکنفر که قدرت همه چیز را دارد مواظب ماست. آنوقت است که قلبهایمان آرام می گیرد. امید به عیسی مسیح یعنی درکِ رنگِ خدا…

شبان جان پایپر ـ مشیت شیرین و تلخ خداوند

امیدت را هیچوقت از دست نده
در سختی ها و مشکلات، دردها و جفا خداوند همیشه راهی مهیا خواهد ساخت!
شبان جان پایپر

ترجمه: فرشید مدیحی
دوبله: مانی محمدی
کاری از خدمت «چهره به چهره»

ترانه پرستشی ـ هـالـلـویـا

«برخیز و درخشان شو زیرا نور تو آمده و جلال خداوند بر تو طالع گردیده است. زیرا اینک تاریکی جهان را و ظلمت غلیظ طوایف را خواهد پوشانید امّا خداوند بر تو طلوع خواهد نمود و جلال وی بر تو ظاهر خواهد شد. و امّت‌ها بسوی نور تو و پادشاهان بسوی درخشندگی طلوع تو خواهند آمد.» (اشعیا باب ۶۰)
(از برنامه مسابقه صدای کودکان در روسیه)

کاری از خدمت «چهره به چهره»

آیا کتاب مقدس به ما اجازه سخن گفتن به «زبانهای غیر» «بدون ترجمه» را در ملاعام داده است؟

پیش از شروع می بایست احترام خود را به شبانان و معلمین حقیقی کلیساهای پنطیکاست – کاریزمات اعلام کنم.
هدف از این پرسشگری تنها جلال نام خداوند است و نه تحقیر و نه به زیر سوال بردن خدمت کلیسایی این خادمین.
تلاش من صرفا برای دست یابی به پاسخی کتاب مقدسی درباره آموزه زبانهای غیر در ملاعام می باشد.

اکثرا در کلیساها و جماعات پنطیکاستی – کاریزماتیک دیده می شود می شود که در مراسمات پرستشی و یا در مراسم انتهایی موعظه، شبان همگی اعضا کلیسا را دعوت به سخن گفتن به (زبانهای غیر) می کنند.
این سخن گفتن به زبانهایی است که مرتبط به زبانهای مرسوم و رایج دنیا نیست و به اصطلاح زبان غیر یا فرشتگان نامیده می شود (اول قرنتیان ۱۳ و ۱۴). با توجه به اینکه ظاهرا این نوع از گویش به پری روح القدس (یوئیل ۲) نسبت داده می شود و البته نبوتی که در آیات مربوط در همین باب مکتوب شده است و بدین ترتیب این عطیه (اول قرنتیان ۱۲) تبدیل شده است به یکی از مشخصه های کلیسای پنطیکاست – کاریزمات، به گونه ای که عمدتا این تعلیم داده می شود که داشتن این عطیه در این کلیساها الزامی است و اگر شخصی این عطیه را ندارد تقصیر عدم تشنگی در روح شخص ایماندار است!

موضع الهیاتی من در باب سخن گفتن به زبانها به سمت آرای کلیسای اصلاحات است
اما موضوع صحبتم در این مبحث بودن یا نبودن زبانها در عصر حاضر نیست که می توان بعدا نیز بدین موضوع پرداخت.

بیاییم کمی با دیدی مثبت و دموکرات تر به مساله زبانها در کتاب مقدس نگاه کنیم
و فارغ از آموزه درست یا غلط بودن آموزه زبانهای غیر در عصر حاضر متصور بشویم این عطیه در حال حاضر وجود دارد و این پیش فرض را مبنای این مبحث قرار دهیم.

حال با این پیش فرض موضوع و سوالی که این میان پیش می آید این است:

هر عطیه ای قطعا یک شگرد و کاربرد کتاب مقدسی دارد که البته هدایت روح خداوند را ما در پیش فرض خود خواهیم داشت.
پولس رسول در مورد زبانها و سخن گفتن به این شیوه نیز یک راهکار اجرایی برای ما قرار داده است که می خواهیم مختصری بدان بپردازیم
در آیات ۶ تا ۱۹ کتاب اول قرنتیان باب ۱۴ ظاهرا پولس رسول سخن گفتن به زبانهای غیر را منوط به استفاده شخصی می کند و اینکه این روش تنها برای بنای شخصی است برعکس عطیه نبوت که برای بنای کلیسا استفاده می شود و در نهایت نیز در آیه ۲۳ همان باب حکم نهایی و یا سنگ تمام راهکار اجرایی ای عطیه را با مثالی بسیار زیبا، ساده بدون هیچ ایهام و ابهامی بیان می کند:
پس اگر تمام کلیسا جمع شوند و به زبان ها سخن بگویند و در همان وقت اشخاصی که بی اطلاع یا بی ایمان باشند به مجلس شما وارد شوند، آیا آنها نخواهند گفت که همۀ شما دیوانه هستید ؟
آیه ۲۳ اول قرنتیان باب ۱۴

در تفسیر این قسمت اینگونه نوشته شده:

هرچند که زبانها نشانه ای جهت بی ایمانان است، ولی منظور این نیست که ایمانداران همگی و همزمان درحضور بی ایمانان به زبانها تکلم کنند. زیرا که در آن صورت افراد بی ایمان، ممکن است دچار سوء تفاهم شده، ما مسیحیان را دیوانه و یا مست پندارند (اعمال ۲: ۴، ۱۳)، تکلم همزمان همۀ اعضای کلیسا در حضور افراد بی ایمان، باعث لغزش و سختی قلب ایشان خواهد شد. همچنانکه یهودیان نیز قلب خود را در مقابل زبانهای بیگانۀ (آیۀ ۲۱) آشوریان سخت کردند. اگر شخصی کلام خدا را به زبان خود شنیده، از آن اطاعت نکند، چگونه ممکن است که کلامی که به زبانها گفته می شود را اطاعت کند؟
( تفسیر و تشریح آیه به آیه کتاب عهد جدید ترجمه دکتر آرمان رشدی و شبان فریبرز خندانی)

و در تفسیر کاربردی بین الملل می نویسد:

روش تکلم قرنتیان به زبانها باعث برکت هیچکس نمی شد. چون ایمانداران معنی آن را نمی فهمیدند. بی ایمانداران نیز فکر می کرند کسانی که به زبانها صحبت می کنند دیوانه اند.
تصور بر این بود که صحبت کردن به زبانها نشانه ای برای بی ایمانان (همانگونه که در اعمال باب ۲ چنین بود) بعد از صحبت کردن به زبانها ایمانداران به ترجمه آن احتیاج داشتند تا خدا را تمجید کنند. آنگاه حضور روح القدس می توانست مردم غیر مسیحی را ملزم سازد و آنان را برای تحقیق بیشتر درباره ایمان مسیحی برانگیزد. اگرچه این یکی از راههای بشارت به غیر ایمانداران است اما پولس می گوید موعظه واضح بهتر است (اول قرنتیان ۵:۱۴)
(ترجمه تفسیری همراه با توضیحات و تفسیرات)

حال با توجه به این تفاسیر از نسخ واضح راهکار استفاده از زبانهای غیر، پس چگونه است که کلیساهای پنطیکاست – کاریزمات در ملاعام، در مکانی که قطعا بی ایمانان و یا نوایمانان نیز حضور دارند شروع به کاربرد این عطیه (بدون ترجمه) می کنند؟

چرا که پولس دراین باره می نویسد:
و اگر می خواهید به زبان ها سخن گوئید دو یا سه نفر بیشتر نباشد و یکی بعد از دیگری سخن بگوید و آن هم با ترجمه باشد.
اگر ترجمه کننده ای در آنجا حاضر نباشد هیچکس نباید در مجلس کلیسا به زبانها صحبت کند مگر این که صحبت او بین او و خدا باشد.
(اول قرنتیان باب ۱۴ آیات ۲۷ و ۲۸)

دلیل اینکه در بعضی از تلویزیونهای مسیحی بارها و بارها و مکررا در برنامه های کلیسایی منجمله دعاها به راحتی و سادگی به زبانهای غیر بدون ترجمه آن سخن می رانند؟
حتی بعضی از تلوزیون های پارسی زبان مسیحی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و بارها شبانان و معلمین عزیز پنطیکاست – کاریزمات ایرانی به زبانها در تلوزیون می پردازند
آیا تماشاگر این تلویزیون ها تنها ایمانداران هستند؟
قطعا غیرایمانداران نیز تماشاگر این برنامه های مسیحی در تلوزیون و یا کلیسا هستند. آیا این آیه (اول قرنتیان ۱۴:۲۳) مبنی بر دیوانه خواندن این خادمین عزیز از طرف بی ایمانان نخواهد شد؟
با احترام ویژه ای که برای این برادران و خواهران عزیز در خدمتشان می گذارم لازم می بینم این سوال را از ایشان بپرسم که آیا سخن راندن به زبانهای غیر بدون ترجمه آن، آیا مغایرت با نسخ صریح کاربردی کتاب مقدس در این مورد نمی باشد؟
در نهایت اینگونه که از آیات مربوطه به این آموزه بر می آید، صحبت کردن به زبانهای غیر بدون داشتن ترجمه در ملا عام نهی شده است.

امید تا تحقیق و تفحص و پرسشگری ما از کتاب مقدس به بنای کلیسای ایران و رشد در خداوند بیانجامد.

برکت خداوند با شما

مانی محمدی

آیا عیسی مسیح می‌ توانست گناه بکند؟ ـ آر. سی. اسپرول

could-jesus-have-sinned_620

بهترین متخصصین الهیات در گذشته و حال، بر سر این پرسش که آیا عیسی مسیح می‌ توانست گناه کرده باشد با هم اختلاف داشته اند. من معتقدم از آنجا که عیسی مسیح یک انسان کامل بود، برای او امکان داشت که گناه کند. بدیهی ست که طبیعت الهی نمی‌ تواند گناه کند؛ اما اگر طبیعت الهی مسیح مانع گناه کردن او می‌شد، به چه مفهومی به عنوان آدم دوم از شریعت خدا اطاعت کرد؟ در زمان تولدش، طبیعت انسانی عیسی، با توجه به قابلیت‌ های اخلاقی‌ اش، دقیقا به مثابۀ آدم قبل از سقوطش بود. عیسی آنچه را که آگوستین آن را توانایی گناه کردن (posse peccare) و توانایی گناه نکردن (posse non peccare) می‌ نامید داشت. آدم گناه کرد، عیسی نه. شیطان با همۀ قدرتش، هر کاری را برای تباهی مسیح و اغوا کردنش برای گناه انجام داد، و این تلاش بیهوده‌ای بود که او سعی می‌کرد یک طبیعت الهی را به گناه وسوسه کند. شیطان تلاش نمی‌ کرد خدا را به گناه بکشد، او تلاش می‌کرد طبیعت انسانی عیسی را به گناه بکشد، چنانکه او قابلیت این را نداشته باشد که نجات‌ دهنده باشد.

prpbooks-images-authors-web-sproul_rcمن فکر می‌ کنم باور داشتن به اینکه طبیعت الهی عیسی،‌ گناه کردن طبیعت انسانی او را غیر ممکن می‌ ساخت، اشتباه است

 آر. سی. اسپرول

در همین زمان، مسیح به شکل منحصر به فردی به وسیلۀ روح‌ القدس تقدیس و به خدمت گرفته شده بود. برای گناه کردن، شخص باید میل به گناه داشته باشد. اما طبیعت انسانی عیسی، در سراسر زندگی‌اش، با غیرتی برای عدالت، مشخص شده بود. او گفت: «خوراک من این است که ارادۀ فرستندۀ خود را به جا آورم و کار او را به کمال رسانم.» (یوحنا ۴: ۳۴). مادامی که عیسی تمایلی به گناه نداشت، گناه نکرد. ممکن است من اشتباه کنم، اما فکر می‌کنم باور داشتن به اینکه طبیعت الاهی عیسی،‌ گناه کردن طبیعت انسانی او را غیر ممکن می‌ساخت، اشتباه است. اگر مورد این بود، وسوسه، آزمایش‌ها و فرض مسئولیت او نسبت به آدم اول،‌ همه نوعی بازی بودند. این موقعیت، از صحت تمامیت طبیعت انسانی محافظت می‌کند، زیرا این طبیعت انسانی بود که رسالت آدم دوم را به نمایندگی از ما بر خود گرفت. این طبیعت انسانی بود که به شکل منحصر به فرد، فرای هر مقیاس، به وسیلۀ روح‌القدس، به روغن تدهین شد.

برگرفته از کتاب حقایقی که اقرار میکنیم: راهنمای فرد عامی به اقرارنامۀ ایمان وستمینستر
نوشتۀ  آر.سی. اسپرول – ۲۷ ژانویه ۲۰۱۲ 

سازمان لیگانر

برای مطالعه به زبان اصلی بر روی تکست کلیک کنید

مترجم: آزاده گیوتاش

بهای شاگردی رسولان عیسی مسیح

هرکدام از شاگردان برای پیروی از عیسی مسیح بهایی پرداخت کردند
پولس به تیموتائوس در اینباره اینگونه می نویسد:
و همه‌ کسانی‌ که‌ می‌خواهند در مسیح‌ عیسی‌ به‌ دینداری‌ زیست‌ کنند، زحمت‌ خواهند کشید (دوم تیموتائوس ۱۲:۳)
حال امروز نوبت هریک از ما است که از خود بپرسیم:
– ما حاضر هستیم چه بهایی را برای پیروی از عیسی مسیح بپردازیم؟

گرافیک و کارگردان تصویر: دن استوارت
ترجمه: شبان محمد. ی
دوبله و مونتاژ: مانی محمدی
کاری از خدمت «چهره به چهره»

موعظه شبان محمد تجسم عیسی و مجوسیان

 

مجوسیان از ایران برای ملاقات با خداوند به بیت الحم آمدند و این سفر طولانی تحت هدایت خودِ خداوند بود که تمام سختی راه و دشواری آن را بر ایشان تحمل پذیر کرد. این تغییر و دگرگونی که نامش ایمان بود!
شبان محمد درباره تولد عیسی مسیح و رابطه آن با زندگی ما موعظه می کند.

کاری از خدمت «چهره به چهره»

زیرا ما می دانیم چرا خوشبختیم

B156669.jpg

این روزها تقریبا تمام دنیا در تب و تاب سال نو یا همان (کریسمس) هستند.
کنسرتها، جشنها، فستیوالها، برنامه های ورزشی و هنری، خریدهای بزرگ، دید و بازدید و خلاصه بیشتر مردم دنیا در حال برنامه ریزی برای این روز خاص هستند.
اما در این میان تنها چیزی که کمتر به یادآورده می شود دلیل این همه ریخت و پاش و هیاهو می باشد یعنی خودِ (عیسی مسیح) و چرایی تولد عیسی از باکره!
بسیاری از همین انسانها که برای جشن کریسمس آماده می شوند اصلا علاقمند نیستند درباره کلمه خدا حتی صحبتی به میان آید.
اما در این بین هستند افرادی که این روز را نه فقط از روی عادت، بلکه به خاطر شناخت و درک عظیمی که به فیض نصیبشان شده بی صبرانه منتظر آمدن این روز مبارک هستند.
نور و آرامشی که در قلبهای این برگزیدگان ساکن است نه تنها در روز عید بلکه تا همیشه زینت بخش هر درخت کریسمس و خانه ای خواهد بود.
ما خوشبختیم چون می دانیم چرا خدا جسم شد و آن را زندگی می کنیم و آن را اعلام می کنیم

بلی ما خوشبخیم

– مانی محمدی

معنای تولد عیسی مسیح کریسمس برای ما مسیحیان چیست؟!

دکتر و شبان جان پایپر در باره معنای تولد عیسی مسیح (کریسمس) صحبت می کند.

ترجمه: فرشید. م
دوبله: مانی محمدی
کاری از خدمت: «چهره به چهره»