شناخت شاخه های پروتستانت

برخلاف کلیسای کاتولیک روم که در آن تفسیر کتاب مقدس از سوی پاپ و اسقف های او انجام می شود، پروتستان ”تفسیر خصوصی“ کلام را به وسیلۀ خود شخص تشویق می نماید. نتیجه مستقیم این امر این بود گروههای فرقه ای ظاهر شدند که هر کدام به آموزه‌های متمایز باور داشتند. هر کدام از این فرقه ها خود را عضوی از ”کلیسای نامرئی“ می‌ دانست، یعنی اتحاد ایماندارن روی زمین و در آسمان، که تنها برای خدا آشکار است.

همچنین، تعداد فزاینده ای از کلیساهای غیرفرقه ای وجود دارند. این اصطلاح در عین حال که بیانگر وابسته نبودن به یک فرقۀ خاص (پروتستان) است، معمولاً اینطور استنباط می شود: کلیسایی که با پنج اصل پروتستان (Solae) مطابقت دارد. گروه کلیساهای Vineyard نمونه‌ ای از این کلیساهاست.

فرقه های اصلی پروتستان را می توان به طور کلی در نه خانواده دسته بندی کرد:

این کلیساها در طول دورۀ اصلاحات ظاهر شدند، به خصوص در سوئیس و هلند. گروهی از اصلاحگران با تعمید نوزادان که از سوی اصلاحگر سوئیسی اولریش زوینگلی اجرا می‌ شد مخالفت کردند (برای اطلاعات بیشتر ر.ک. به قسمت ”اصلاحگران“). این گروه تحت عنوان آنابپتیستها (معنای تحت اللفظی: ”rebaptisers“) شناخته شده بودند زیرا بر تعمید بزرگسالان تاکید می کردند.

تذکرات:

  1. اصلاح‌ یافته“ در این متن شامل کلیساهایی است که به نوع پرزبیتری نظارت کلیسا (طرز اداره) وفادار هستند. برخی کلیساهای اصلاح یافته به نظارت جماعتی وفادار هستند و اینها به صورت جداگانه فهرست شده اند.

  2. موضع کلیسای انگلیکن یه عنوان فرقۀ پروتستان مورد مناقشه قرار گرفته است. برخی آن را ”سبک میانه“ یاvia media سنتهای کاتولیک و پروتستان قلمداد کردند.

  3. فرقه های بپتیست را عموماٌ جزو پروتستان می دانند، هرچند برخی بحث می کنند که عمل ”تعمید ایمانداران“یعنی تعمید شخص داوطلب بر اساس اعتراف ایمانقبل از جنبش اصلاحات بود و از این رو کلیساهای بپتیست باید به این روش دسته بندی شوند.

  4. ویلیام میلر (۱۷۸۲۱۸۴۹)، واعظ بپتیست در سال ۱۸۴۰ جنبشی را آغاز کرد که به ادونیسم معروف است؛ این جنبش بر بازگشت ثانوی مسیح یا ”ورود و ظهور“ عیسی مسیح تاکید کرد. میلر در آغاز بازگشت مسیح را در سال ۱۸۴۴ پیشگویی کرد که عدم تحقق آن تحت عنوان نومیدی بزرگ شناخته شد. گروههای زیادی در نتیجۀ جنبش میلریت (طرفداران ویلیام میلر) به وجود آمدند که بزرگترین آن ادونیستهای روز هفتم نام دارد. این ادونیستها شنبه را روز صحیح شبات می دانند. موضع آنها در مسیر اصلی مسیحیتَ پروتستان مورد مناقشه است.

آناپتیستها

این کلیساها در طول دورۀ اصلاحات ظاهر شدند، به خصوص در سوئیس و هلند. گروهی از اصلاحگران با تعمید نوزادان که از سوی اصلاحگر سوئیسی اولریش زوینگلی اجرا می‌ شد مخالفت کردند (برای اطلاعات بیشتر ر.ک. به قسمت ”اصلاحگران“). این گروه تحت عنوان آنابپتیستها (معنای تحت اللفظی: ”rebaptisers“) شناخته شده بودند زیرا بر تعمید بزرگسالان تاکید می کردند.

سرانجام منو سایمونز (۱۴۹۶۱۵۶۱) به عنوان رهبر این جنبش ظاهر شد. آزار و جفا باعث شد که بسیاری از پیروانش به آمریکا و کانادا فرار کردند و تا به امروز رشد یافتند. حدود یک میلیون منونیت در سراسر دنیا وجود دارند که بسیاری از آنها از اعتراف نامۀ دوردِرِخت سال ۱۶۳۲ پیروی می کنند.

اسقف سوئیسی به نام جکوب آمان (۱۶۵۶۱۷۳۰) به جنبشی برای اصلاحات کلیسا پیوست. اختلاف و تفرقه به شکل گیری گروه جدید منونیت ها منجر شد که به عنوان آمیش شناخته شد. بسیاری از آمیش ها به آمریکا مهاجرت کردند و امروز در جوامعی بشدت به هم پیوسته زندگی می کنند. آنها به رد سبک زندگی مدرن، استفاده نکردن از ماشین، برق و تسهیلات مدرن دیگر شناخته شده اند. آنها مانند بسیاری از منونیت ها بشدت مردمی با محبت و صلح طلب هستند و انواع خشونت را رد می کنند.

گروههای بپتیستی دیگر عبارتند از هاتریتها که نام آنها از جاکوب هاتر گرفته شده است (حدود ۱۵۰۰۱۵۳۶). آنها گروهی بسیار کوچکتر هستند که امروزه عمدتاً در شمال آفریقا زندگی می کنند.

 

انگلیکن

کلیساهای انگلیکن از آن دسته کلیساها تشکیل شده که از سنتها و روشهای رسمی کلیسای انگلستان پیروی می کنند. آنها در برخی کشورها (به خصوص آمریکا)، به عنوان کلیساهای اسقفی شناخته شده اند که از ریشۀ یونانی episcopos یعنی ”اسقف“ گرفته شده است. تقریبا هفتاد میلیون انگلیکن در سراسر جهان وجود دارند.تمام کلیساهای انگلیکن، کلیسای انگلستان را به عنوان کلیسای مادر قبول دارند و اسقف اعظم کانتربری را راس نمادین آن قلمداد می کنند. اما اسقف اعظم خارج از انگلستان تاثیر کنترل کننده‌ ای ندارد: تاثیر او بیشتر در زمینۀ قدرت است نه قضاوت.

در واقع تاریخ انگلیکن به عنوان یک فرقۀ مجزا با تصمیم هنری هشتم (۱۴۹۱۱۵۴۷) مبنی بر برانداختن قدرت کلیسای کاتولیک روم در انگلستان آغاز شد. این تصمیم در پی این واقعه بود که پاپ کلمنت هفتم (۱۴۷۸۱۵۳۴) نپذیرفت این اجازه را به هنری بدهد که همسرش کاترینِ آراگون (۱۴۸۵۱۵۳۶) را طلاق دهد. هنری با تصویب مادۀ حاکمیت در سال ۱۵۳۴، به خواستۀ خود جامۀ عمل پوشانید که وی به موجب آن ”عالی ترین و مقام کلیسای انگلستان بر روی زمین…“ می شد. کلیسای انگلستان تا به امروز به عنوان کلیسای رسمی و قانونی باقی می ماند و پادشاه در راس آن قرار می گیرد.

عجیب آنکه در سال ۱۵۲۱، هنری هشتم مقالۀ (به لاتین: ”دفاعیۀ هفت راز“) Assertio Septem Sacramentorum را در پاسخ به تعالیم مارتین لوتر نوشت. پاپ لئو دهم (۱۴۷۴۱۵۳۱) به هنری لقب Fidei Defensor را داد (به لاتین: “مدافع ایمان“)، عنوانی که تا به امروز در تمام سکه‌ های بریتانیایی با مخفف F.Dدیده می شود.

طراح اصول انگلیکن توماس کرانمر (۱۴۸۹-۱۵۵۶)، اسقف اعظم کانتربری تحت فرمانروایی هنری هشتم بود. کرانمر در سال ۱۵۵۹ کتاب دعای عمومی را نوشت (بعدها در سال ۱۶۶۲ مورد بازبینی قرار گرفت). در سال ۱۵۷۱، ۳۹ ماده نوشته شد و در پاسخ به الهیات کلیسای کاتولیک رومی، توضیح شفافی درخصوص الهیات انگلیکن داد.

The 39 Articles

با وجود این قدم در جهت موضع پروتستان واضح بود که هنوز رابطه ای بین اصول انگلیکن و کاتولیک رومی وجود دارد. شکسته شدن رابطه کلیسای انگلیکن با کلیسای کاتولیک در ابتدا بر سر آموزه نبود، بلکه می توان آن را یک کشمکش قدرتی بین کلیسا و حکومت دانست. تا به امروز برخی انگلیکن ها ترجیح می دهند که کلیسا را هم به شکل کاتولیک و هم پروتستان ببینند، یعنی یک نوع via media (سبک میانه) بین دو گروه:

کاتولیکبه عنوان مثال، کلیسا مدعی جانشینی رسالتی است. (حوزۀ اسقفی کانتربری در قرن ششم شکل گرفت).

پروتستانبه عنوان مثال، کلیسا اقتدار جامع پاپ را رد می کند.

از دهۀ ۱۸۳۰ به بعد، اشتیاقی بین برخی خادمین انگلیکن به وجود آمد که بیشتر به سبک کاتولیکها ایمان خود را ابراز کنند. به عنوان مثال، آنها تشویق شدند از لباسهای رسمی اسقفها و دعا و سوزاندن بخور برای مریم استفاده کنند. این تفکر به جنبش آکسفورد معروف شد، از آنجایی که بسیاری از رهبران آن در آکسفورد زندگی می کردند. مهمترین آنها جان هنری نیومن (۱۸۰۱۱۸۹۰) بود. او یک سری مقالات نوشت (که به tracts for the times معروف است) و نمایی کلی از دیدگاه کلیسای انگلستان را به عنوان سبک میانه ارائه کرد. نیومن در مقالۀ شمارۀ ۹۰ که در سال ۱۸۴۱ نوشت، تلاش کرد که نشان دهند ۳۹ ماده با باور کاتولیکی مطابقت ندارد و می توان سوءتفاهمات و برداشتهای اشتباهی که از آموزۀ کاتولیک در ماده ها به وجود آمده را حل کرد. این باعث بروز مناقشه ای شد و اسقف آکسفود تصمیم گرفت که جلوی انتشار این مقالات را بگیرد. واکنش منفی نسبت به کار نیومن در پیوستن او به کلیسای کاتولیک نقش عمده ای ایفا کرد. در نهایت نیومن کاردینال شد و به نوشتن آثار الهیاتی ادامه داد، از جمله نظریۀ آموزۀ تکوین، که چگونگی رشد باور کاتولیک را در طول قرنها شرح می دهد.

جنبش آکسفود تا به امروز در قالب آنگلو کاتولیسیزم یا موضع (محافظه کار high church) ادامه پیدا می کند، برعکس سایر انگلیکنها که طرفدار الهیاتی می باشند که بیشتر به پروتستان متمایل است (low church). ترکیبی از این دیدگاهها در کلیساها وجود دارند. به عنوان مثال، برخی هفت راز کاتولیک رومی را می پذیرندتعمید، عشای ربانی، تایید، تدهین بیمار، توبه، ازدواج، و انتصابدرحالی که سایرین تنها به دو راز نخست معتقدند درست مانند پروتستانتیسم سنتی.

اسقفهای انگلیکن هر ده سال در کنفرانسهای لامبت با یکدیگر ملاقات می کنند، از آنجایی که محل سکونت اسقف کانتربری قصر لامبت واقع در لندن می باشد. اولین کنفرانس در سال ۱۸۶۷ برگزار شد.

در سال ۱۸۸۸، کنفرانس لامبت Lambeth Quadrilateral را صادر کرد ومفهومی جدید به هویت انگلیکن بخشید:

…”اینکه، در باور این کنفرانس، این ماده ها اساسی را فراهم می سازند که بر اساس آن و به برکت خدا راه به سویHome Reunion نزدیک می شود:

  1. متون مقدس عهدقدیم و جدید ”هرآنچه برای نجات ضروری است“ را در خود دارد و معیار نهایی و تعیین کنندۀ ایمان است.

  2. اعتقادنامۀ رسولان، به عنوان نماد بپتیستی؛ و اعتقادنامۀ نیقیه به عنوان بیانیۀ کافی برای ایمان مسیحی.

  3. حکم انجام دو راز از سوی مسیح صادر شدتعمید و شام خداوندبا استفاده از کلام مسیح در هنگام اجرای عشاء و عناصری که خود او تعیین کرد (نان و شراب).

  4. قلمرو تاریخی اسقف، که به لحاظ مکان و بر اساس روشهای ادارۀ آن منطبق با نیازهای متفاوت امتها و مردمی بود که از سوی خدا به اتحاد و یکی شدن در کلیسای او خوانده شدند…“

کلیسای انگلیکن در جنبش جهانی فعال بوده اند به خصوص در روابطی که با کلیسای کاتولیک رم داشتند. ARCIC (کمیسیون بین المللی کاتولیک رمی و انگلیکن) پیرو جلسه ای تاریخ در ۱۹۶۵ بین اسقف اعظم کانتربری و پاپ پایه گذاری شد تا مکالمات الهیاتی میان این دو کلیسا را تقبل کند.

 

بابتیست (تعمیدی)

نخستین کلیسای بپتیست در سال ۱۶۰۹ از سوی جان اسمیت (حدود ۱۵۵۴۱۶۱۲) و در آمستردام تاسیس شد. کلیساهای بپتیست از این لحاظ متمایز هستند که بر عمل تعمید به عنوان اعتراف ایمان تاکید می کنند (که تعمید ایماندار نامیده می شود) و معتقدند تعمید با غوطه ور شدن کامل در آب انجام می شود نه با پاشیدن آن. نوزادان تعمید نمی گیرند اما در مراسمی به مسیح «تقدیم“ می شوند. زمانی که کودک به اندازۀ کافی بزرگ شد تا ایمان خود را به وضوح اقرار کند، آنگاه می تواند تعمید گیرد و به عضویت کلیسا درآید. بیش از ۴۰ میلیون بپتیست در سراسر دنیا وجود دارد که بیش از ۳۰ میلیون آن در ایالت متحدۀ آمریکا زندگی می کنند.

اکثر جماعتهای بپتیست امروز مستقل از یکدیگر هستند اما می توانند در سازمانهایی نظیر کنوانسیون بپتیست جنوبی ایالت متحده آمریکا با یکدیگر مشارکت داشته باشند. هر جماعتی در زمینۀ امور تعلیم و تادیب کلیسا اختیار تام دارد و جلسات کلیسا به طور مرتب برای بررسی این مسائل برگزار می شوند. این استقلال باعث به وجود آمدن عقاید متضاد پیرامون مسائلی مثل کالونیسم/ آرمنینیسم (برای دریافت مطالب بیشت در این زمینه ر.ک. به بخش کلیساهای اصلاح یافته و پرسبیتری) و دستگذاری زنان شد.

بپتیستها دو راز را به جا می آورند (که به آیینها نیز معروف هستند): تعمید و عشای ربانی. دیدگاه آنها در زمینۀ عشای ربانی به Memoralism (انجام این آیینها به یادبود) شناخته شده است: نان و شراب تنها نماد بدن و خون مسیح می باشند.

به لحاظ تشکیلاتی، کلیساهای بپتیست از سوی یک شبان هدایت می شوند (لاتین: «Shepherd»)، کسی که با کمک شماسان خدمت می کند.

یکی از معروفترین بپتیستهای قرن بیستم مارتین لوتر کینگ (۱۹۲۹۱۹۶۸) می باشد. او رهبر حقوق مدنی آمریکا بود.

 

پریسبیترنی (مشایخی)

کلیساهای جماعتی از آن دسته کلیساها می باشد که در زمینۀ کنترل و نظارت امور کلیسا به آزادی و خودمختاری هر یک از اعضا تاکید می کند. رابرت براون (۱۵۴۰۱۶۳۰) در سال ۱۵۸۲ نخستین کلیسا را بر اساس اصول جماعتی بنیان نهاد، بعد از انکه از کلیسای انگلستان اظهار نارضایتی کرد. این اشتیاق برای جدایی کامل از کلیسای انگلستان باعث شد که برخی جماعت گرایان انگلستان را ترک کنند؛ آنها پاک دینانی بودند که در سال ۱۶۲۰ با کشتی به آمریکا مهاجرت کردند.

در سال ۱۹۷۲، بسیاری از کلیساهای جماعتی انگلستان ولز با کلیسای پرسبیتری انگلستان ادغام شدند و کلیسای متحد و اصلاح یافته را تشکیل دادند.

 

لوترین

کلیسای لوتری خود را در اعتراف نامۀ آگسبورک (۱۵۳۰) این گونه معرفی کرد: ”اجتماع ایمانداران که انجیل در بین آنها وعظ می شود و رازهای مقدس بر طبق انجیل به جا آورده می شوند.“ تقریبا بیش از ۸۰ میلیون لوتری در سراسر دنیا وجود دارد که تعداد قابل ملاحظه ای از آنها در آلمان، اسکاندیناوی (دانمارک، سوئد و غیره) و آمریکا زندگی می کنند.

بعد از آنکه مارتین لوتر ارتباط خود را با کلیسای کاتولیک رومی قطع کرد، آموزه های فقط کتاب مقدسsola scriptura) ) و نجات به واسطۀ فیض و تنها از طریق ایمان به اصول کلیدی باور او تبدیل گشت. لوتری ها تصدیق می کنند که دو راز تعمید و عشای ربانی (شام خداوند) وجود دارد. باور لوتریها در زمینۀ عشای ربانی این است که مسیح حقیقتاً در نان و شراب حضور پیدا می کند. این حالت از حضور در، با و زیر عناصر (نان و شراب) می باشد. این باور تحت عنوان هم‌جوهری شناخته شده است، برعکس آموزۀ کاتولیک رومی تبدل جوهر که می گوید نان و شراب کاملاً به بدن و خون مسیح تبدیل می شوند.

خودِ لوتر این موضوع را با استفاده از قیاس میلۀ آهنی که درون آتش قرار داده می شود، شرح داد: هر دو در آهنِ داغ و قرمز جمع می شوند اما هر دو از یکدیگر متمایز هستند.

The Book of Concord

در قرن هفدهم در آلمان جنبشی در فرقۀ لوتری شکل گرفت که بر تبدیل و توبۀ فردی، مطالعۀ جزئی و مفصل کتاب مقدس و نقش فعالتر مردم عام و غیرروحانی در کلیسا تاکید کرد. ایده های زهدباوری با حمایت جهانی مواجه نشد اما بعدتر، تاثیر قابل توجهی بر جان وسلی و جنبش متدیست گذاشت.

یکی از معروفترین لوتری های اخیر دیتریش بونهوفر (۱۹۰۶۱۹۴۵) بود، شبانی آلمانی که در طول جنگ جهانی دوم به شهادت رسید.

در سال ۱۹۹۹، نمایندگان کلیساهای کاتولیک رومی بیانیۀ مشترک پیرامون آموزۀ عادل شمردگی را امضا کردند که آنها به موجب آن ”اکنون قادرند که به درکی مشترک از عادل شمردگی به واسطۀ فیض خدا از طریق ایمان به مسیح برسند. این بیانیه تمام تعالیم عیسی پیرامون عادل شمردگی را پوشش نمی دهد، بلکه دربرگیرندۀ توافقی است بر سر حقایق اصلی آموزۀ عادل شمردگی…“

این بیانیه در سال ۲۰۰۶ از سوی شورای جهانی متدیست مورد تایید قرار گرفت.

 

متدیست

داستان کلیسای متدیست در واقع با خانوادۀ وسلی آغاز می شود: جان وسلی (۱۷۰۳۱۷۹۱) و چارلز وسلی (۱۷۰۷۱۷۸۸) در دهکدۀ اپورث واقع در لینکلن‌شایر به دنیا آمدند. والدین آنها سموئل و سوسانا وسلی بودند. سموئل یک کشیش انگلیکن بود و سوسانا زنی فوق العاده بود که زمان زیادی را به دعا برای خانواده اش اختصاص می داد. در سال ۱۷۰۹، خانۀ کشیش دچار آتش سوزی شدیدی شد و نزدیک بود جان وسلی بمیرد. مادر او معتقد بود که او برای انجام هدفی خاص نجات یافته بود– ”چوب نیم سوزی که از میان آتش برگرفته شده است.“

در دهۀ ۱۷۲۰، برادران وسلی انجمنی در دانشگاه آکسفود پایه گذاری کردند. مردم می توانستند در آنجا خود را متعهد به دعا و خواندن کلام کنند. طولی نکشید که این گروه توجه سایر دانشجویان را جلب کرد. همۀ آنها به این راه جدید پرستش خدا تمایل نشان ندادند. برچسب های زیادی به این انجمن زده شد از جمله ”کلوب مقدس“، اما این عنوان ”متدیست“ بود که روی آنها ماند.

جان و چارلز هر دو در کلیسای انگلستان به عنوان خادمین دستگذاری شدند و چیزی به اسم ”بیداری انجیلی“ در ۲۴ می سال ۱۷۳۸ شروع شد. جان در جلسه ای در خیابان آلدرزگیتِ لندن گفت:

”…قلب من به شکل عجیبی گرم شد. احساس کردم که برای نجاتم به مسیح و تنها به او اعتماد کردم و به من این اطمینان داده شد که او گناهان مرا برداشته و مرا از شریعت گناه و مرگ آزاد کرده است.“

برادر او نیز در همان زمانها تجربه ای مشابه داشت. همه چیز برای آن دو برادر آماده بود که خبر خوش نجات را به مردم برسانند.

در ۱۱ ژوئن ۱۷۳۸ در آکسفورد، جان اعلان کرد که ”کل دنیا قلمروی کلیسایی من است.“ او و چارلز به کار تعلیم و موعظه پرداختند. روش آنها متمایز بودجلسات در فضای باز برگزار می شد تا توجه جمعیت زیادی از مردم خارج از کلاس را جلب نماید. شاید جان وسلی در طول حیات خود مسافتی بیش از ۲۵۰ هزار مایل را سفر کرده و بالغ بر ۴۰هزار موعظه ارائه کرده استدستاوردی چشگمیر می باشد!

با جنبش متدیسم به عنوان یک جنبش در کلیسای انگلستان، لازم شد که به راههای کنترل و نظارت آن پرداخته شود. جان وسلی طرفدار روش ”ارتباطی“ بود بدین معنا که کلیساهای محلی به صورت گردشی تشکیل شدند تا واعظ ها بتوانند از یک کلیسا به کلیسای دیگر سفر کنند. برنامه های گردشی برای هر خادم طرح می‌شد و این سیستم تا به امروز ادامه پیدا کرده است. هر برنامه یک منطقه را پوشش می دهد و نمایندگان هر منطقه در کنفرانس سالانه شکرت می کنند.

در سال ۱۷۸۴، جان وسلی از جنبش متدسیم در آمریکا و فراتر از آن حمایت کرد. امروز کلیساهای متدیست در سراسر دنیا یافت می شوند. تعداد اعضای این کلیسا در بریتانیا حدود ۲۵۰ هزار است و حدود ۷۰ میلیون نفر در سراسر دنیا به طریقی با کلیسای متدیست ارتباط دارند (منبع: .

چارلز وسلی علاوه بر واعظ بودن، با نوشتن سرودهایش میراثی فوق العاده به جنبش متدیسم بخشید. او در طول زندگی اش حدود ۵ هزار سرود نوشت که ”گوش بده به آواز فرشتگان جارچی“ و ”محبت خدا برتر از هر محبتی“ دو نمونه از آنها می باشد.

در سال ۱۷۹۵، جنبش متدیسم از کلیسای انگلستان جدا شد و به یک فرقۀ مجزای پروتستان پیوست. اما این دو گروه پیوندها و ارتباطات قوی ای داشتند و در سال ۲۰۰۳ یک پیمان مشترکی بین آنها امضا شد تا راههای همکاری باز شود.

الهیات بنیادی متدیسم به آرمنینیزم معروف است (برگرفته از اسم جاکوب آرمینیوس (۱۵۶۰۱۶۰۹) که برخی آموزه های جان کالون را زیر سوال برده بود). آرمنینیزم بر ارادۀ آزاد افراد در پیروی را در مسیح و امکان از دست دادن نجاتشان تاکید می کند. این پاسخ او به آموزۀ از پیش برگزیدگی کالون بود که بر اساس آن خدا سرنوشت نهایی فرد را تعیین می کند، خواه حیات جاودان باشد خواه لعن شدگی. آرمنینیزم تمام پنج نکتۀ کالونیسم را رد می کند (به جز تباهی کامل انسان). متدیستهایی در ولز هستند که استثناً به آموزۀ کالونیسم معتقدند تا آرمنینیسم. متدیستها مانند بسیاری از پروتستانها به دو راز پایبند بودند: تعمید و عشای ربانی (شام خداوند).

در بخش ”اصلاح یافته“ این پنج نکته را بیشتر توضیح داده ایم.

وسلی آموزۀ قدوسیت را نیز تعلیم می داد، که گاهی به تقدیس کامل یا ”کار ثانوی فیض“ شناخته شده است. این ایده نوعی کمال مسیحی است که بعد از توبۀ فرد و پاک شدن از تمام گناهان اولیه اتفاق می افتد. به ایماندار قلبی پاک داده می شود که عاری از افکار و انگیزه های گناه آلود است.

تعلیم متدیستها گاهی در چهار ایدۀ خاص خلاصه می شود که به ”چهار همه“ معروف است:

۱. همه نیاز به نجات دارندآموزۀ گناه اولیه.

۲. همه می توانند نجات یابندنجات همگانی

۳. همه می توانند بدانند که نجات یافته انداطمینان

۴. همه می توانند به طور کامل نجات یابندکمال مسیحی

در سال ۱۸۶۵، یک خادم متدیست مستقل به نام ویلیام بوت (۱۸۲۹۱۹۱۲) جنبش ارتش نجات را پایه گذاری کرد که تا امروز کارهای اجتماعی و بشارتی خود را در سراسر جهان به انجام می رساند.

من دیگر متعلق به خودم نیستم بلکه از آن توام.

مرا در هر جایی می خواهی قرار ده و مرا هم ردیف با هر آنکه می خواهی قرار ده.

مرا به کار وادار مرا به رنج بکشان

بگذار برای تو به کار گماشته شوم یا برای تو کنار گذاشته شوم

برای تو تکریم شوم یا برای تو خوار شوم

بگذار پر شوم، بگذار خالی شوم.

بگذار همه چیز داشته باشم، بگذار هیچ نداشته باشم.

من آزادانه و با تمام وجود همه چیز را در راه خشنودی و خدمت به تو رها می کنم

و حال، ای خدای مبارک و با شکوه، پدر، پسر و روح القدس

تو از آن منی و من از آن تو.

چنین باد!

و عهدی که بر روی زمین بستم

بگذار در آسمان مقبول قرار گیرد.

آمین.

(دعای عهد وسلی چنانکه در کتاب مقامهای کلیسای متدیست بریتانیایی نوشته شده است).

 

کویکر

بنیانگذار کویکر جورج فاس (۱۶۲۴۱۶۹۱) بود. گرچه او در خانواده ای انگلیکن متولد شد، اما سبک متمایز از تعلیم مسیحی را شکل داد و ایدۀ ”نور درونی” را معرفی کردیعنی حضور خدا که می‌تواند اغلب از طریق دوره هایی از سکوت رشد یابد. فاکس آن را ”مسیحِ درون“ نامید.

او در سال ۱۶۵۰ به کفر محکوم شد. وی در زمان محاکمه اش از قاضی خواست که ”از کلام خدا لرزان گردد.“ پاسخ نامهربان قاضی این بود که فاکس و پیروانش را کویکرز (به معنای لرزنده، مرتعش) بنامند. این نام روی آنها ماند اما این سازمان رسماً به انجمن مذهبی دوستان شناخته شد، بخاطر کلامی که عیسی فرمود:

دوستان من شمایید اگر آنچه به شما حکم می‌کنم، انجام دهید.“ یوحنا ‏۱۴:۱۵

در پی ایدۀ نور درونی، جنبش کویکر دارای باورهای متمایز زیر می باشد:

  • رد روحانیون دست گذاری شده و رازهادسترسی فوری به خدا برای هر شخصی مهیاست.

  • رد اعتقادنامه ها و انواع و اقسام پرستش

کویکرها صلح جو هستند و در پی یک زندگی کاملاً ساده می باشند؛ حقیقت و صداقت مفاهیمی حیاتی برای آنها به شمار می آیند. جلسات آنها اغلب در سکوت برگزار می شود مگر فردی تحت تاثیر روح القدس قرار گیرد و بتواند صحبت کند. کویکرز در فعالیت اجتماعی و تحصیل فعال هستند و بخاطر وقف خود به سختکوشی در این عرصه ها تحسین شده اند.

دست کم ۳۰۰ هزار کویکرز در سراسر دنیا وجود دارد اما تعداد قابل توجهی از آنها در انگلستان و آمریکا ساکن هستند. ویلیام پن، یک مهاجر کویکر در آمریکا در سال ۱۶۸۲ ایالت پنسیلوانیا را پایه گذاری کرد.

 

پنطیکاستی

جنبش خیابان آزوسا

همانطور که از اسم آنها برمی‌ آید، کلیساهای پنطیکاستی به طور خاص بر عطایای روح القدس تاکید نمودند (به یونانی: Charismata ) و این در زندگی افراد به خوبی نمایان است. ریشه های جنبش پنطیکاست در جنبش ”قدوسیت“ نهفته است به عنوان نوعی اقتداربخشی به شخص مسیحی از طریق روح القدس که به عنوان مثال در متدیسم و از طریق جان وسلی شکل گرفته بود.

ما در اعمال ۲ اشاره ای می بینیم به آمدن روح القدس در روز پنطیکاست. پولس عطایای روح را در نامه اش به کلیسای قرنتس شرح می دهد:

باری، عطایا گونا‌گونند، امّا روحْ همان است؛ خدمتها گونا‌گونند، امّا خداوند همان است؛ عملها گونا‌گونند، امّا همان خداست که همه را در همه به عمل می‌آورد. ظهور روح، به هر کس برای منفعتِ همگان داده می‌شود. به یکی به وسیلۀ روح، کلام حکمت داده می‌شود، به دیگری به واسطۀ همان روح، کلام معرفت، و به شخصی دیگر به وسیلۀ همان روح، ایمان و به دیگری باز توسط همان روح، عطایای شفا دادن. به شخصی دیگر قدرت انجام معجزات داده می‌شود، به دیگری نبوّت، و به دیگری تشخیص ارواح. و باز به شخصی دیگر سخن گفتن به انواع زبانهای غیر‏، اصطلاح ”سخن گفتن به زبانهای غیر“ یا ”سخن گفتن به زبانی“، به زبان یا زبانهایی اشاره دارد که شخص آنها را نیاموخته و نمی‌داند. بخشیده می‌شود و به دیگری ترجمۀ زبانهای غیر. امّا همۀ اینها را همان یک روح به عمل می‌آورد و آنها را به ارادۀ خود تقسیم کرده، به هر کس می‌بخشد. (اولقرنتیان ۴:۱۲-۱۱)

ارزیابی ها متفاوتند اما دست کم ۱۰۰ میلیون پنطیکاستی در سراسر دنیا وجود دارد. این جنبش در کشورهای فقیرتر به طور خاص قوی است و شاید سریعترین رشد را در مسیحیت امروزه داشته باشد. به عنوان مثال، در سال ۱۹۴۰، حدود ۴۰۰۰۰ پروتستان در گواتمالا وجود داشتند. این رقم در سال ۱۹۹۷ به ۲.۰۷۵.۰۰۰ رسید که بسیاری از آنها پنطیکاستی بودند 

شاید واضحترین نوع باور پنطیکاستی عطای ”صحبت به زبانها“ باشد (به یونانی: glossolalia) که بسیاری از ایمانداران پنطیکاستی از ان استفاده می کردند. ما شواهد این قضیه را از اعمال ۲ پیدا می کنیم:

که ناگاه صدایی همچون صدای وزش تندبادی از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن نشسته بودند، به تمامی پر کرد. ۳آنگاه، زبانه‌هایی دیدند همچون زبانه‌های آتش که تقسیم شد و بر هر یک از ایشان قرار گرفت. سپس همه از روح‌القدس پُر گشتند و آن‌گونه که روح بدیشان قدرت تکلّم می‌بخشید، به زبانهای دیگر سخن گفتن آغاز کردند. (اعمال رسولان ۲-:۴-۲)

صحبت به زبانهای به هیچ نحو به پنطیکاستی ها محدود نمی شوددر دوران کنونی مسیحیان از تمام فرقه ها شاهد این عطیه بوده اند. به عنوان مثال در کلیسای کاتولیک رومی، بخشی از جنبش احیای کاریزماتیک را تشکیل می دهد. برخی کلیساهای پروتستان به عنوان بخشی منظم از پرستش خود از صحبت به زبانها استفاده کرده اند. ما این موضوع را به طور مفصل تر در بخش «پروتستان امروزی“ به بحث خواهیم گذاشت.

شواهد صحبت به زبانها به عنوان یک مدرک و گواه در نظر گرفته شده (گرچه تنها گواه نیست) در این خصوص که شخص تعمید روح القدس را دریافت کرده است. این تعمید دوم است (متمایز از مثلاً تعمید نوزاد). کارکرد آن به عنوان کار تقدیس دیده می شود که شخص را در رابطه ای عمیقتر با مسیح می برد و او را قادر می سازد که مسیح را بهتر و موثرتر خدمت نماید.

هرچند ریشه هایی از جنبش پروتستان در الهیات قدوسیت جان وسلی و سایرین نهفته است، اما تاریخ پنطیکاست مدرن به سال ۱۹۰۱ برمی گردد، زمانی که زنی به اسم اگنس اوزمان (۱۸۷۰۱۹۳۷) عطای صحبت به زبانها را در طول جلسۀ دعا دریافت کرد. در سال ۱۹۰۶، در ماموریت خیابان آزوسا در لس آنجلس، یک بیداری به وجود آمد و تا ۱۹۰۹ ادامه پیدا کرد. اعضای این ماموریت همگی عطای صحبت به زبانها را دریافت کردند. مسیحیت سراسر دنیا این بیداری را مشاهده و بررسی کردند و ایده ها به سرعت شروع به گسترش کرد.

تاثیر جنبش پنطیکاست در مسیحیت امروزی عالی است. برخی آن را به عنوان چهارمین دستۀ مسیحیت قلمداد می کنند، در کنار کاتولیک رومی، ارتدکس و پروتستان. بسیاری از مبشرین پنطیکاستی هستند و کلیسا نقشی کلیدی و مهم در شکل دهی مسیحیت امروزی ایفا کرده است.

اصلاح یافته و پرزبیتری

کلیساهای اصلاح یافته در کل به ایده های اولریش زوینگلی و (به طور خاص) جان کالون معتقدند. برعکس آموزۀ گزینش سلسه مراتب اسقفها (به یونانی: Episcopoi) برای ادارۀ کلیسا، کلیساهای اصلاح یافته معمولا مشایخ را انتخاب می کنند (به یونانی: Presbyteroi) تا این کار را به انجام رسانند. مشایخ به عنوان یک گروه با یکدیگر کار می کنند اما به گروههای بالاتر که به مشایخ، شورای کلیسایی یا مجمع معروف می باشند، پاسخگو هستند.

پنج نکتۀ کالونیسم

الهیات جان کالون را می توان در این پنج نکته خلاصه کرد که در پاسخ به تعالیم جکوب آرمینیوس (۱۵۶۰۱۶۰۹) مطرح شد و در سال ۱۶۱۸۹ در سینود دورت در هلند به بحث گذاشته شد. این پنج نکته را اغلب با مخفف TULIP خلاصه می کنند که از حروف ابتدای هر کدام از این نکات تشکیل شد است:

۱. تباهی کامل انسانطبیعت انسان کاملاً سقوط پیدا کرده و نیاز به فیض خدا دارد و روح القدس قبل از آنکه بتواند ایمان بیاورد در او کار می کند (او را احیا می کند).

۲. برگزیدگی بلاشرطبرگزیدگی عمل خدا در انتخاب فرد است. انتخاب خدا بر اساس هیچ نوع شایستگی که او از قبل در انسان می بیند نیست، بلکه از طریق رحمت اوست.

۳. کفارۀ محدودمرگ مسیح در پاک کردن گناهان کسانی که به واسطۀ او تعیین شدند (برگزیدگان) موثر بود نه برای همه. این موضوع تحت عنوان رهایی خاص نیز شناخته شده است.

۴. فیض غیرقابل مقاومتدعوت روح القدس در ایمان و توبۀ یک فرد را نمی توان خنثی کرد. فیض خدا به رایگان داده شده و همواره به نجات ختم می شود.

۵. محفوظ بودن مقدسینکسانی که از سوی خدا انتخاب شدند، در ایمان خود تا به آخر پایدار خواهند ماند. کسانی که سقوط می کنند از ابتدا ایمانی راستین نداشتند.

بعد از اصلاحات، کاتشیزمهای بسیاری نوشته شد، از جمله کاتشیشم هایدلبرگ متعلق به سال ۱۵۶۳ که هنوز هم در کلیساهای اصلاح یافته موثر است. برخی از این سوال و جوابها را در ذیل مطرح کردیم:

سوال: تنها چیزی که در مرگ و زندگی مایۀ آسودگی شماست چیست؟

جواب: اینکه من به خودم تعلق ندارم، بلکه در زندگی و مرگ و در روح و بدن به نجات دهندۀ وفادارم عیسی مسیح تعلق دارم. او بهای تمام گناهان مرا با خون گرانبهای خود پرداخت کرده و مرا از تمام نیروهای شیطان آزاد کرده است. علاوه بر این، او مرا حفاظت می کند، به گونه ای که بدون ارادۀ پدر آسمانی ام، مویی از سر من گم نخواهد شد؛ در واقع همه چیز با هم برای نجات من در کار است. پس، او با روح القدس خود به من اطمینان می بخشد که حیات جاودان دارم و از این لحظه به بعد مرا از صمیم دل و جان مشتاق و آماده می کند تا برای او زندگی کنم.

سوال: چرا به شما مسیحی می گویند؟

جواب: زیرا من با ایمان عضوی از بدن مسیح هستن و از این رو در مسیح او سهم دارم تا به عنوان نبی به نام او اعتراف کنم و به عنوان کاهن خود را به عنوان قربانی زنده برای سپاس از او تقدیم نمایم. همچنین به عنوان پادشاه با وجدانی رها و نیک بر ضد گناه و شیطان این دنیا مبارزه کنم و در آن دنیا با او و تا ابد بر تمام مخلوقات سلطنت کنم.

اعتقادنامۀ وست مینیستر مورد دیگری است که در موضع پرسبیتری از اهمیت برخوردار است. این اعتقادنامه در سال ۱۶۴۶ نوشته شد و به طور گسترده ای مورد استفاده قرار گرفته است، به خصوص در کلیسای اسکاتلند، که هویت آن از سوی جان ناکس شکل گرفت، کسی که اصلاحات پروتستان را در اسکاتلند هدایت نمود.

اعتقادنامه وستمنیستر

 

 

Leave a Comment